تخطي إلى المحتوى الرئيسي

القرآن الكريم (فارسى) — صفحة 366

مساهمون:

ص٣٦٦
34 / 25 - 16 16 . پس روى گردانيدند پس فرستاديم بر ايشان لاى بند آب را بند آن وادى [ 548 ] و بدل كرديم ايشان را به دو « 1 » بوستان ايشان دو بوستان ديگر دو خداوند ميوهء بىطعم و با خار اراك و شوره گزى و چيزى از كنار درخت اندكى . 17 . آنت پاداشت داديم ايشان را به آنچه نگرويدند ناسپاس گشتند در نعمت و هيچ پاداشت داده شود مگر ناسپاس ؟ 18 . و كرديم در ميان ايشان و ميان دهها يعنى بلاد شام آنى كه با خير و بركت كرديم در آن دههاى آشكار چنان كه از دهى تا به دهى ديوار بود و اندازه كرديم در آن دهها رفتن را . ايشان را گفتيم برويد در آن دهها شبها و روزها بىبيمان . 19 . پس گفتند : اى پروردگار ما ! دور كن در ميان سفرهاى ما و ستم كردند تنهاى خويشتن را پس گردانيديم ايشان را افسانه‌ها تا مثل زنند به ايشان تا قيامت و پراكنده كرديم ايشان را هر پراكنده كردنى ، بدرستى كه در اينت است هراينه نشانها و عبرتها مر هر شكيبايى را بر بلا و محنت سپاس دارى را بر رخا و نعمت . 20 . و هراينه هراينه راست كرد بر ايشان يعنى بر اهل سبا ابليس گمان خود را ، پس پىروى كردند او را مگر گروهى از جملهء گروندگان . 21 . خداى گفت : و نبود مر او را يعنى ابليس را بر ايشان يعنى بر مؤمنان هيچ پادشاهى و حجّتى دستى مگر تا دانيم تا ببينيم آن را كه بگرود به آن جهان از آنى كه او از آن در گمانى است و پروردگار تو اى محمّد بر هر همه چيزى نگاه‌بان است . 22 . بگو يا محمد مشركان را بخوانيد آنانى را كه گفتيد و دعوى كرديد گمان برديد به خدايى از فرود خداى . ندارند پادشاهى خداوند نمىشوند همسنگ مورچهء خرد را در آسمانها و نه در زمين و نيست مر ايشان را در آن دو آسمان و زمين [ 549 ] هيچ انبازى و نيست مر او را يعنى خداى را از ايشان هيچ هم پشتى . 23 . و سود ندارد خواهشگرى نزد او مگر مر آنى را دستورى داد خداى مر او را تا چون سبك كرده شود باز برده شود از دلهاى ايشان بيم و نهيب ، گويند گفتند : چه بود آنچه گفت پروردگار شما ؟ گويند گفتند : سزاوار و درست را و او بلند قدر بزرگ به عظمت و كمال . 24 . بگو يا محمّد ، كه روزى مىدهد شما را از آسمانها و زمين ؟ بگو ، خداى و بدرستى كه ما يا شما هراينه بر راه راست يا در گمراهى پيدا هويدا . 25 . بگو ، پرسيده نشويد شما از آنچه گناه كرديم ما و پرسيده نشويم ما از آنچه مىكنيد شما از گناه .
هامش
( 1 ) . م : « در »