تخطي إلى المحتوى الرئيسي

القرآن الكريم (فارسى) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
21 / 91 - 80 80 . و آموختيم او را ساختن پوشيدنى يعنى زره براى شما تا نگاه دارد شما را از سختى جنگ شما ، پس هيچ هستيد شما سپاس دارندگان يعنى بر آن نعمت كه برو پديد آورديم تا شما را به دو انتفاع باشد اندر جنگها تا قيامت . 81 . و مر سليمان را باد را سخت وزنده ، همى رفتى به فرمان او به آن زمين آنى كه يعنى زمين شام بركت نهاديم درو و بوديم [ 415 ] به هر چيزى دانايان و هيچ چيز از آن بر ما پوشيده نبود . 82 . و از ديوان هستند كسانى كه زير آب دريا فرو شدندى براى او و او را جواهر دريا برآوردندى و همىكردندى كارى جدا از آن غوّاصى و بوديم مر ايشان را نگاه داران تا از فرمان او نبه شدندى . 83 . و ياد كن ايوب را چون بخواند دعا كرد پروردگار خويش را كه من ببسود مرا رسيد به من گزند سختى و رنج و تو بخشاينده‌ترين بخشايندگانى . 84 . پس پاسخ داديم مر او را پس باز برديم آنچه به او بود از گزند و داديم او را كسان او را و مانند ايشان را با ايشان بخشايشى از نزد ما و پندى مر پرستندگان را از امت محمّد . 85 . و ياد كن اسمعيل را پسر ابراهيم جد مصطفى و ادريس را اخنوخ و ارديا را ، همه هر يكى از شكيب‌داران . 86 . و در آورديم ايشان را در بخشايش خويش يعنى بهشت بدرستى كه ايشان از شايستگانند . 87 . آنگاه گفت و ياد كن خداوند ماهى را يونس بن متى را چون برفت خشم گرفته خشم آرنده گروه خويش را گروهى گفتند تا به خشم آرد خداى را عز و جل پس گمان برد كه تنگ نكنيم حال او را برو يعنى كه ما حكم نكنيم برو به عقوبت پس آواز داد در تاريكيها كه نه هيچ خدايى جز تو ، پاكى تو ، كه بر كس ستم نكنى بدرستى كه من بودم و هستم از ستمكاران بيدادان بر تن خويش . 88 . پس پاسخ داديم اجابت كرديم مرو را و برهانيديم او را از آن اندوه يعنى بيرون آورديم او را از شكم ماهى و همچنين برهانيم گروندگان را از اندوه . 89 . آنگاه گفت و ياد كن زكريا « 1 » را ، آنگاه كه آواز داد پروردگار خويش را و گفت : اى پروردگار من ! مگذار مرا تنها بىفرزند و مرا وارثى روزى كن و تو بهترين ميراث گيرندگانى ماندگانى بعد از فناى خلق ! 90 . پس پاسخ داديم او را و بخشيدم [ 416 ] مرو را يحيى نام پسرى و شايسته گردانيديم مرو را جفت او ايشيا را كه از پيش نازاينده بود . بدرستى كه ايشان بودند همىشتافتندى در نيكيها و همىخوانندى ما را به اميد رحمت و بيم عذاب ما و بودند ما را فروتنان و ترسندگان از ما . 9 . و ياد كن آن زنى كه نگاه داشت جيب پيراهن خويشتن را ، پس دميديم فرموديم جبرئيل را كه بدميد در آن جيب پيراهن او از جان خويش ، روحى كه ملك ماست و از خزينهء قدرت ما و گردانيديم او را و پسر او را نشانى مر جهانيان را .
هامش
( 1 ) . م : « زكريا »
القرآن الكريم (فارسى) — صفحة 279 | كتاب الله تبارك وتعالى / مجهول ، قرن دهم