تخطي إلى المحتوى الرئيسي

القرآن الكريم (فارسى) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
11 / 123 - 116 116 . پس چرا نبودى از گروهان از پيش شما خداوندان هوش كه بازداشتندى از تباه‌كارى در زمين مگر اندكى از آنى كه رهانيديم از ايشان و پىروى كرد آنانى كه ستم كردند آنچه را كه داده شدند در او و بودند گناه‌كاران . 117 . و نبود پروردگارت كه نيست گرداند دهها را به ستمى و مردمان آن بسامانانند . 118 . و اگر خواستى پروردگار تو هراينه گردانيدى مردمان را گروهى يكى و هميشه ايشان ناسازانند . 119 . مگر كسى كه بخشيد پروردگارت و براى آنت آفريد ايشان را . و تمام شد سخن پروردگارت هراينه پر كنم دوزخ را از پريان و آدميان همه‌گان . 120 . و هر يكى همىخوانيم بر تو از خبرهاى پيغامبران آنچه استوار كنيم به آن دل ترا و آمد ترا در اين راست و سزا و پندى و ياد كردى مر گروندگان را . 121 . و بگوى ، مر آنانى را كه نمىگروند كار كنيد [ 293 ] بر جايگاه خويش ! كه ما كاركنندگانيم . 122 . و چشم داريد كه ما چشم دارندگانيم . 123 . و مر خداى راست نهانئ آسمانها و زمين و به سوى او بازگردانده شود كار همهء آن پس بپرست او را و كار بازگذار برو و نيست پروردگارت هرگز بىآگاهى از آنچه همىكنند .

يوسف ، مكّى ، 111 آيه

بسم اللّه الرّحمن الرّحيم 12 / 3 - 1 1 . منم خداى كه مىبينم كردارهاى شما . آنت آيتهاى نشانها نامهء نوشتهء پيدا كنندهء حدود و احكام حلال و حرام و قصص و امثال . 2 . بدرستى كه ما فرستاديم آن را نبى خواندنئ به تازى تا مگر شما دريابيد كه عربيد و اهل خرديد . 3 . ما بر مىگوييم همىخوانيم بر تو اى محمّد نيكوترين خوبترين بر گفتن ، به آنچه پيغام كرديم به سوى تو اين نبى را و بدرستى كه بودى از پيش اين نبى هراينه از جملهء بىآگاهان از قصه يوسف و قرآن .