حادث مىشود .
و گفتهاند كه : جدايى از مايه سبب زيادتى قوت است ، بر آن فعل كه ملايم نيت و حالت او بود ؛ اگر نيككردار است ، و اگر بدكردار .
و فاضلترين علما برآنند كه : نفس كامل و منزه را بعد از مفارقت هيچ نظر به محسوسات نبود و بعضى از علما برآنند كه : نفس چون مفارقت تن كند ، قوت وهمى با وى بود [ 18 ] به آن سبيل كه گفتيم . و هرآينه اين هيأت بدنى ، كه به واسطهء بدن اكتساب كرده باشد ، در وى بماند ؛ و حالت مرگ را آگاه بود و بدان دانا .
و بعد از مرگ ، تخييل آن صورت انسانى كه او را بود مىكند ؛ همچنانكه در خواب بيند ، و تخييل كند صورت خود را كه در گور است . و به سبيل تخييل و تمثيل ، آلام و عقوبات حسى كه ميان مردم متعارف است ، مشاهدت كند . اگر نيككردار باشد به صورتى نيكو ، هم بر آن صفت كه متعارف بود ، كه نيك بختان را باشد [ مشاهدت كند ] .
و گفتهاند كه : عذاب گور اين است ، و آفرينش دوم آن باشد كه : از اين حالت خلاص يابد ؛ و گور وى اين حالت و اين هيأت است .
و عجب اين است كه آن صورتهاى نيكو كه متعارف است ، وى را ممثل مىشود پيش از آفرينش دوم - و بعد از آن - همچنانكه در كتب انبيا - عليهم السلام - آمده است ، از بهشت و حور عين ، و آنچه بدين ماند .
اما رموز و اشارات و لغز كه در اين باب منقول است ، اگرچه نه مذهب كسى است ؛ معنى بيش از آن است كه بر توان شمرد .
و « ثابت بن قرّه » را مذهبى عجيب است ؛ و آن ، آن است كه گفته است كه : نفس چون از بدن جدا شود ، در جسمى لطيف بود از بدن ! و اين سخن باطل است . و هيچ وجه ندارد ، مگر گويند كه : رمز است چنان كه ديگر رمزها كه از حكما منقول است . و اللّه اعلم .
* * * تمّت ترجمة رسالة الأضحويّة .
[ پايان رسالهء اضحويه ]
ترجمه رساله اضحويه ( فارسي ) — صفحة 85
مساهمون: أبو علي سينا
ص٨٥