تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه رساله اضحويه ( فارسي ) — صفحة 73

مساهمون:

ص٧٣
قوى شود ، و بعد از شصت سال قوت حسى به غايت ضعيف باشد . و قوت عاقله [ 14 ] ورا باشد كه قويتر شود . و چون چنين باشد و قوت عاقله روا باشد كه قويتر باشد ، لازم آيد كه قوت عاقله در مادت نباشد . و نيز همهء معقولات - از آن روى كه معقول است - وحدتى و يگانگى دارد . و هيچ چيز از آن روى كه يگانه است ، در جسم نتواند بود ؛ زيرا كه همهء اجسام [ متجزى است ] « 1 » و بهره‌پذير ؛ پس اگر معقول در او بود ، لازم آيد كه آنچه بهره‌پذير نيست ، بهره‌پذير باشد . و اين محال است . و اگر بعضى از معقولات در او بسيارى هست ، بعضى بلكه بسيارى ، چون « وحدت » از آن روى كه وحدت است . و نقطه در آن كثرت و بسيارى نيست ، و بهره‌پذير نيست ؛ و چون چنين باشد ؛ چون نتواند بود كه در جسم بود ؟ كه آن را بهره است ؛ كه « 2 » اگر در جسم بود ، لازم آيد كه در هر جزوى [ از ] اجزاى جسم ، كه تقدير كنيم ، جزوى از معقول در او بود ؛ و جزوهاى صورت معقول برابر جزوهاى جوهر معقول است « 3 » . چنان كه بيان كرديم پيش از اين ؛ اگر بهره در معقول از جهت چندى بود ؛ در ذات آن چيز كه آن صورت معقول صورت او است - همچنين بود . و اگر به معنى بود در جوهر معقول ، در آن چيز هم به معنى بود . و نه همهء چيزها بهره‌پذير است ؛ از روى چندى ، و نه نيز از روى معنى ؟ و چون چنين باشد ؛ لازم آيد كه : آنچه بهره‌پذير نيست ، بهره‌پذير باشد ، و اين محال است . و نيز اگر همهء چيزها [ كه ] در او بسيارى تقدير توان كرد ؛ اما از آن جهت كه وجود خاص است مر او را ، يگانگى و اتحادى دارد ؛ و از آن روى كه يگانه و متحد است ، بسيارى و بهره ، در او محال بود . و بهره‌اى كه او را تقدير توان كرد ، چون او را از جهت يگانگى و اتحاد اعتبار كنى باطل شود .
هامش
( 1 ) . در متن « محركست » آمده . ( 2 ) . كه ، زيرا كه . ( 3 ) . چون ترجمهء فارسى با متن چاپى عربى هماهنگ نيست ؛ براى روشن شدن مطلب متن عربى عبارت « و نيز همهء معقولات . . . تا جوهر معقول است » را بر اساس نسخه‌هاى خطى در اينجا نقل مىكنيم : « و ايضا جميع المعقولات فانها من حيث هى معقولة متحدة ، و لا يمكن ان تكون صورة المتحدة موجودا فى جسم البتة ؛ لان كل جسم متحيز وهب بعض المعقولات متكثر الذات ، و كثير منها كالوحدة و النقطة معان مجردة عن الكثرة ، و لا يحتمل القسمة ، فكيف يمكن ان تحل المعقولات منها فى منقسم تكون له اجزاء ، و فى اجزائه معانى المعقولات ، و اجزاء الصورة المعقولة موازية لا جزاء جوهر المعقول ، ان كان بالكم فبالكم ، و ان كان بالمعنى فبالمعنى . . . » . ( مجموعهء عكسى شمارهء 6146 كتابخانهء مركزى ، ورق 124 )