تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرحة الغري ( فارسي ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
فرهنگ تاريخى سنجشها و ارزشها ، ج 2 ، صص 22 - 32 ؛ و : صص 167 - 179 ) . 137 / 21 و الله كه / در مرعشى نبود ؛ از اعظم افزوده شد . 138 / 3 فناخسره / چنين است در اعظم و مرعشى . ن ( ص 147 ) و ق ( ص 169 ) : « فناخسرو » . « فناخسرو » را ابن خلَّكان چنين ياد كرده است : « بفتح الفاء و تشديد النون و بعد الألف خاء معجمه مضمومة و سين ساكنة و بعدها راء مضمومة ثم واو » ( وفيات الأعيان ، ج 4 ، ص 55 ) . در برخى مآخذ ( مانند لغت نامهء دهخدا و معجم المعرّبات الفارسيّة ) ، « فنّاخسرو » لقب عضد الدّوله دانسته شده است ولى در برخى مآخذ ديگر ( مانند حياة الحيوان الكبرى ، ج 2 ، ص 177 ) نام او به شمار آمده . « فناخسرو » در بعضى كتابها - مانند ترجمهء محاسن اصفهان - « فناخسره » ضبط شده است . نمونه را مىخوانيم : « نقل است از معتمدان تواريخ كه فناخسره عضد الدّوله وقتى كه اصفهان را مشرّف فرمود به تشريف وصول و . . . » ( ترجمهء محاسن اصفهان ، به اهتمام عبّاس اقبال ، ص 11 ) . گفته‌اند : « جزء اوّل كلمه صورتى از لغت پناه است » ( لغت نامهء دهخدا ، ذيل « فناخسرو » ) . برخى معناى « فناخسرو » را « شاهى كه حامى و پشت و پناه است » گفته‌اند ( نگر : تاريخ بيهقى ، با شرح خطيب رهبر ، ج 1 ، ص 361 ) و بعضى ديگر « پناه شاهان » ( نگر : معجم معرّبات الفارسيّة ، ص 139 ) . اين واژه در شعر متنبّى هم آمده است . مىگويد :
أبا شجاع بفارس عضد ال دولة فنّاخسرو شهنشاها
( العرف الطَّيب ، ج 2 ، ص 1014 ) . 138 / 9 مرديست / چنين است در اعظم . مرعشى : « مرويست » .