دفع اشكال تقسيم حكمت
اگر اشكال و گفته شود كه : دانشمندان حكمت را نخست به نظرى و عملى ، و حكمت عملى را به سه قسم تقسيم كردهاند كه يكى از آنها علم اخلاق است كه مشتمل بر فضائل چهارگانه است كه يكى از آنها حكمت است ، پس لازم مىآيد كه حكمت قسمتى از خودش باشد ، مىگوئيم : حكمتى كه مقسم ( تقسيم شونده ) است علم به اعيان موجودات است ، اعمّ از موجودات الهى كه به قدرت بارى سبحانه و تعالى موجودند يا موجودات انسانى كه در قدرت و اختيار ما قرار دارند و چون اين علم يعنى حكمت كه مقسم است قسمتى از موجودات به معنى دوم ( اعمال و اخلاق انسان ) است ، بحث از آن در علم اخلاق اشكال و مانعى ندارد [ 1 ] . بنابر اين نهايت آنچه لازم مىآيد اين است كه حكمت موضوعى باشد براى مسأله اى كه اين مسأله يك جزء از آن ( حكمت ) است به اين نحو كه عنوانى در قلمرو آن قرار گيرد و آنگاه به عنوان ملكهء پسنديده يا طريق اكتساب آن به آن نسبت داده شود .
خلاصه آنكه مانعى ندارد كه علمى كه در آن از احوال موجودات بحث مىشود موضوعى براى مسأله اى قرار گيرد ، و در آن علم از صفتى دربارهء خود آن علم بحث شود براى اينكه آن نيز از موجودات است ، چنان كه در علم أعلى كه در آن از موجودات از حيث وجودشان بحث مىشود ، از خود علم ( شناخت ) نيز كه يكى از موجودات است بحث مىشود و موضوعى براى مسأله اى از مسائل آن قرار مىگيرد . و از اينجا لازم نمىآيد كه چيزى جزء خودش باشد . و نيز مىگوئيم همانطور كه حكمت عملى قسمى از مطلق حكمت است زيرا عمل به تفكَّر و نظر وابسته است ، همين طور اين ( مطلق حكمت ) قسمى از آن ( حكمت
هامش
[ 1 ] به عبارت ديگر حكمت به معنى اول مقسم و اعم است از حكمت به معنى دوم كه يكى از اقسام ( يعنى علم اخلاق ) است . پس مقسم با قسم يكى نيست .