تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
بسيط است . توضيح مطلب اين است كه هنگامى كه ملكات سه گانه حاصل شد براى عقل عملى قوهء تسلَّط و تدبير نسبت به همهء قوا حاصل مىشود ، به طورى كه همگى فرمانبر او مىشوند و او هر يك را به مقتضاى رأى خود به كار مىبرد . پس اگر عدالت را عبارت از خود اين قوه ، يا خود تدبير و تصرّف در بدن و امور منزل و شهر بدانيم ، بدون دخالت ملكه هاى سه گانه ، در اين صورت عدالت بسيط و فقط كمال عقل عملى خواهد بود . ولى اگر عدالت به عنوان خود آن ملكات در نظر گرفته شود در اين صورت ديگر مناسب نيست كه آن را فضيلت جداگانه اى در شمار فضائل قرار دهيم . زيرا همهء اقسام فضائل يك قسم از آنها نخواهد بود ، و ائتلاف و آميختگى آنها هيئت يگانه اى نيست كه بر ملكات سه گانه عارض شود تا اينكه چيزى جداگانه و نوعى مركَّب باشد . لكن بنابر هر دو طريق بيان ، عدالت و ملكات سه گانه ملازم يكديگرند جز آنكه بنابر طريق اوّل عدالت علَّت و ملكات سه گانه معلول و بنابر طريق دوم بر عكس خواهد بود . زيرا حصول عدالت متوقّف است بر وجود آن ملكات و آميختگى آنها ، و آنها اجزاء عدالت يا به منزلهء آن خواهند بود . تكمله عدالت پيروى عقل عملى از عقل نظرى است حق اين است كه حقيقت عدالت همان تفسير اوّل است كه در بيان اوّل ذكر شد ، يعنى انقياد و اطاعت عقل عملى از قوهء عاقله ، و ديگر تفاسير ياد شده لازمهء آن است ، زيرا انقياد مذكور مستلزم اتّفاق قوا و تسلَّط و سياست عقل عملى بر دو قوهء خشم و شهوت است ، يا خود سياست و تدبير آن دو و راه بردن و در اختيار داشتن آنها تحت فرمان عقل نظرى است . و بنابر اين تفسيرها كه لازمهء بيان اوّل است لازم مىآيد كه عدالت جامع همهء فضائل باشد و معناى آن در هر فضيلتى متحقّق باشد به طورى كه هر فضيلتى فردى از آن ( عدالت ) باشد .