تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
بر كارهاى خطير است ، كه در آنچه رأى عقل مقتضى آن است اضطراب نشان ندهد تا عملش ستوده و صبرش نيز پسنديده باشد . و تفسير اين فضائل سه گانه نسبت به آن دو بيان تفاوت نمىكند . و امّا « عدالت » بنابر تفسير اوّل عبارت است از انقياد و پيروى عقل عملى از عقل نظرى در همهء كارها و تصرّفات خود ، يا مهار كردن غضب و شهوت تحت رهبرى و دستور عقل و شرع كه خود عقل نيز به وجوب اطاعت از آن حكم مىكند ، يا سياست و ادارهء دو نيروى خشم و شهوت و راه بردن آن دو به مقتضاى حكمت ، و در اختيار داشتن آن دو در دست يازيدن و بازداشتن آنها بر حسب اقتضا . و تعريف غزّالى به همين بيان راجع است : « عدالت حالت و قوه اى است براى نفس كه خشم و شهوت را اداره و تدبير مىكند ، و آن دو را به مقتضاى حكمت راه مىبرد و آنها را در به كار انداختن و بازداشتن بر حسب اقتضا ، در اختيار دارد » . زيرا مراد از حالت و قوّه در اينجا نيروى تسلَّط و برترى داشتن عقل عملى است نه خود قوهء عملى . و تفسير عدالت بنابر بيان دوم عبارت است از ائتلاف همهء قوا و اتّفاق آنها بر فرمانبرى از عقل ، به طورى كه كشمكش از ميان برود و فضيلت مخصوص هر يك حاصل شود . و شك نيست كه اتّفاق و ائتلاف همهء قوا كمال همهء آنهاست نه كمال قوهء عملى به تنهائى . مگر اينكه گفته شود كه ائتلاف فقط در به كار بردن هر يك از قوا بر وجه شايسته و مناسب خود تحقّق مىيابد ، و به كار انداختن هر قوه اى و لو قوهء نظرى از جانب قوهء عملى است ، زيرا شأن و كار او به كار انداختن اين قوا در جاى شايسته و در خور آنها به نحو اعتدال است ، و بدون اين معنى صدور فعل از قوّه تحقّق نمىپذيرد . نكتهء ديگر اين است كه عدالت بنابر بيان اوّل امرى بسيط و مستلزم ملكات سه گانه يعنى حكمت و عفّت و شجاعت است ، و بنابر بيان دوم ظاهرا احتمال بساطت و تركيب دارد ، هر چند احتمال بساطت درستتر به نظر مىآيد از اين رو كه اعتدال اخلاقى به منزلهء اعتدال مزاج است كه از تركيب و در آميختن عناصر متخالف حاصل مىشود ، و در اصول حكمت ثابت شده است كه مزاج كيفيّتى