بخواب رفتى بمنزله اسيرى هستى كه هيچ قدرت ندارد كه بخويشتن از كم و بيش سودى رساند يا زيانى از خود بگرداند ، چه ، در آن هنگام امكان آن ندارى كه از بلايى خود را حفظ كنى ، در آن هنگام روان خود و هر نعمت مستمرى كه خداى جل جلاله به تو عنايت فرموده است ترك مىكنى و قدرت دفاع از آنها را ندارى ، پس مانند بنده اى حقير و فقير با مولاى جليل و صاحب مقام بلند خود ، با مولاى خود صلح كن و در استان او خاشع باش و جان خود را و هر چه را كه خداى تعالى به تو موهبت فرموده است تسليم او كن و همه را نزد او بامانت بسپار تا از آسيب تباهى در امان باشد .
بخش 139
و بدان كه به تحقيق ، تو و هر چه دارى ازوست و حق او در حفظ ملك خود بيش از حق تست اما ترا به اين شرف سرافراز فرموده است كه آن اهليت داشته باشى كه خود را و هر چه دارى نزد او به امانت بسپارى و او را وكيل و جانشين خود گردانى و بدين گونه ترا به مقامى جليل رسانده است چنان كه به جدّ و سرور تو فرستاده خود ( ص ) فرمود :
* ( فَاتَّخِذْه وَكِيلًا ) * ( سور ، مزمل آيه 9 ) پس او را وكيل گير .
اى محمد اى فرزند ، بنگر كه چگونه در خواب از طاعت و خدمت او باز مىمانى اما او جل جلاله به زبان حال در خدمت تست و به دست مرحمت ترا و هستى و زندگى ترا و عاقبت ترا حفظ
كشف المحجة لثمرة المهجة ( فانوس ) ( فارسي ) — صفحة 186
مساهمون: اسد الله مبشرى
ص١٨٦