بستانند هرگز از آنان غفلت نمىكنى و چنين بهانه نمىآورى كه قدرت درگيرى با آنان را ندارى بلكه بسا كه به بهاى جان گرامى و هر چه كه دارى با آنان در افتى و براى انتقام از آنان هر كوششى كه در قول و فعل بتوانى بجاى آورى و از آنان بهر وسيله كه باشد روى برگردانى و عمل آنان را ناشايسته شمارى و از ديگران در مقابله با آنان يارىجويى پس با اينكه مىدانى هتك حرمت مولاى تو ( فاطر الخلائق و مالك المشارق و المغارب ) - مانند هتك حرمت تو نيست . حرمت تو در مقايسه يا حرمت عظيم كبير حق تعالى هيچ است پس چگونه رضا مىدهى كه حرمت تو از حرمت او بالاتر باشد حال آنكه غرق نعمت اويى و در قبضه اختيار او مملوكى ناتوانى .
آيا در حضرت مقدّس او گستاخى چنين اهانتى را دارى ؟
نيز از جمله زيانهاى معاشرت بسيار با مردم اين است كه بسا كه چنين پيش آيد كه به عهد و پيمان مردم بيش از اطمينانى كه به وعدههاى مولاى خوددارى اطمينان كنى و تو مىدانى كه ممكن است آنان پيش از انجام دادن وعده خود بميرند ، و شايد از قول خود تخلَّف ورزند و به عهد خود وفا نكنند و بسا كه ميان تو و سودى كه از پيمان آنان بايد ببرى مانعى ايجاد شود و حوادثى روى دهد و گرفتاريهايى ترا مشغول دارد كه از انجام عهدشان استفاده نكنى پس شخص خردمند و فاضل چگونه راضى مىگردد كه وعده مملوكى را كه جنايت و خيانت و نپائيدن عهد و پيمان و امانت خوى اوست به وعده قادر بالذات و كريم بالذات كه بين او و ساير مقدورات او حايلى موجود نيست ترجيح دهد ؟
ديگر از خطرهاى مخالطت با مردم اين است كه وعيد و
كشف المحجة لثمرة المهجة ( فانوس ) ( فارسي ) — صفحة 158
مساهمون: اسد الله مبشرى
ص١٥٨