تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 529

مساهمون:

ص٥٢٩
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم حمد بسيار و ثناى بىشمار خداى را كه بصيرتهاى دوستان خود را به حكمتها و عبرتها راه نمود و همتهاى ايشان را به ديدن عجايب صنع در حضر و سفر مستخلص فرمود ، تا راضى شدند به مواقع و مجارى قدر و دلهاى خود را پاك گردانيدند از التفات به نزهتهاى بصر ، مگر آن چه بر سبيل عبرت باشد و در مجارى فكرت بود . پس بر و بحر ، و سهل « 1 » و جبل بر ايشان يكسان شد ، و در به دو « 2 » و حضر « 3 » نزديك ايشان تفاوت نماند . و صلوة بى غايت و تحيات بى نهايت برسيد بشر و شفيع روز محشر محمد مصطفى و بر عترت و اصحاب او كه بهينهء خلق بودند ، و به مكارم اخلاق بى نهايت و محاسن سير او اقتدا نمودند . بدان كه سفر سبب رستن است از مكروه و موجب رسيدن به مطلوب . و سفر دو گونه است : يكى آن كه به ظاهر تن باشد از خانه و وطن سوى بيابان . و دوم آن كه به سير دل بود از اسفل السافلين سوى ملكوت . و از اين دو سفر ، شريف‌تر سفر باطن است ، زيرا كسى كه از حالى كه بر آن زاده است نگذرد و بدانچه از جد و پدر تقلد نموده است بسنده كند ، درجهء قصور لازم گرفته باشد ، و به مرتبت [ 253 ] نقص قانع شده ، و عرصه‌اى را كه عرض آن به فراخى آسمان‌ها و زمين است به تاريكى زندان و تنگى حبس بدل كرده ، شعر :
و لم ار في عيوب النّاس عيبا * كنقص القادرين على التّمام
هامش
( 1 ) سهل ، زمين نرم ، دشت هموار . ( 2 ) به دو ، باديه ، روستا . ( 3 ) حضر ، شهر .