بسم اللّه الرّحمن الرّحيم مىستاييم بارى سبحانه و تعالى را ، ستودن موحّدى كه در توحيد او هر چه جز يكى حق است محو شود و به تلاشى گرايد ، و به بزرگى ياد مىكنيم او را ، ياد كردن كسى كه تصريح كند كه هر چه جز خداى است باطل است و تحاشى « 1 » ننمايد . و كلّ اهل آسمان و زمين ، اگر چه فراهم آيند ، مگسى و فراشى « 2 » نتوانند آفريد . و سپاسدارى مىكنيم بر آن چه آسمان را سقفي و پناهى ساخت ، و زمين را مهادى و فراشى گردانيد ، و از شب براى بندگان لباسى ساخت ، و از روز سبب معاش پرداخت تا در طلب فضل او انتشار پذيرند ، و در ضراعت « 3 » حاجات بدان انتعاش « 4 » گيرند .
و درود مىفرستيم بر پيغامبر او محمد كه حوض وى « 5 » تشنگان لطف الهى را مشرعى مورود « 6 » است ، و بر اهل بيت و ياران او كه جهد و تشمّر « 7 » ايشان در نصرت دين كارى معهود .
بدان كه رب الارباب و مسبّب الاسباب آن جهان را جاى ثواب و محل عقاب ساخته است ، و اين جهان را دار تمحّل « 8 » و اضطراب و مركز تشمّر و اكتساب . و تشمّر در دنيا براى طلب معاد ، بيرون « 9 » اسباب معاش ، مقصور « 10 » نيست ، بل معاش ذريعت « 11 » و وسيلت معاد است ، و دنيا مزرعه و قنطرهء « 12 » آخرت ، و مسلكى « 13 » است كه بى سلوك آن به آخرت نتوان رسيد .
هامش
( 1 ) تحاشى كردن ، انكار كردن .
( 2 ) فراش ، پروانه .
( 3 ) ضراعت ، بزارى خواستن .
( 4 ) انتعاش ، عيش و نشاط .
( 5 ) در شرح زبيدى : و هو الكوثر .
( 6 ) مشرع مورود ، آبشخورى كه بدانجا مىروند .
( 7 ) تشمّر ، آمادهء كار شدن ، دامن همت به كمر زدن .
( 8 ) تمحّل ، مكر و حيله .
( 9 ) بيرون ، سواى .
( 10 ) مقصور ، منحصر .
( 11 ) ذريعت ، وسيله .
( 12 ) قنطره ، پل .
( 13 ) مسلك ، گذرگاه ، راه .