تعبد فرموده است ، از تزكيت نفس و تحليت دل ، به لوايح قدس دريابد ، و بعضى از اضاعت و اتلاف عمر را تداركى واجب دارد - چه جبر تمام آن اضاعت و تلافى كلّ آن اتلاف متعذر است - و از سلك جماعتى كه صاحب شريعت - عليه الصلاة و السلام - در حق ايشان فرموده است اشدّ النّاس عذابا يوم القيامة عالم لم ينفعه اللّه بالعلم بيرون آيد ، و بتحقيق مىدانم و سوگند بر زبان مىرانم كه اصرار تو را بر انكار سخنم موجبى نيست ، مگر آن علت كه بسيار بسيار از مردمان بدان ممتحنند بل جمهور خلق بدان مفتتن ؛ و آن قصور ايشان است از دريافتن كنه اين معنى ، و نادانستن آن كه كارى كه در پيش است در غايت سختى است و نهايت صعوبت .
و آخرت در آمدن مسارعت مىفرمايد ، و دنيا در رفتن مبادرت مىنمايد . و أجل در غايت نزديكى است ، و سفر در نهايت دورى ، و زاد نيك اندك ، و خطر سخت بزرگ ، و راه آخرت سپردن ، علم و عمل - كه عيار اخلاص ندارد - در حضرت ناقد بصير [ 1 ] مردود ، و راه آخرت سپردن ، با بسيارى غايله ، بىرفيق و راهبر ، در غايت دشوارى . چه راهبران آخرت علمايى توانند بود كه ورثهء انبيا باشند . و « 6 » روزگار از ايشان خالى گشته است ، و جهان از كسوت علم ايشان عارى مانده ، و جز مترسّمان « 7 » نماندهاند ، كه ديو بر ايشان استيلا يافته است ، و رأيت غوايتشان « 8 » استعلا پذيرفته ، و هر يك از ايشان به حظّ عاجل خود مشعوف است ، و به نزديك وى ، معروف منكر ، و منكر معروف . و بدين موجب ، علم دين مندرس شده است ، و معالم يقين منطمس « 9 » گشته ، و به خلق چنان نمودهاند كه اقسام علم از سه بيرون نيست :
يكى فتواى احكام ، كه قضات و حكّام را بدان حاجت باشد ، تا چون ناكسان و لئام بستهء نزاع و خصام شوند و چون سگان يك ديگر را خسته « 10 » كنند ، دفع منازعات و قطع مخاصمات ايشان ممكن گردد ، و دوم جدل ، كه جويندهء مباهات و مفاخره و خواهندهء مغالبه و مكاثره ، به واسطهء آن ، « 11 » خصم را ملزم كند و منازع را مفحم « 12 » گرداند ، و سوم سجع مزخرف « 13 » و لفظ متكلف ، كه مذكّر بدان عوام را بتواند فريفت و اوباش را
هامش
( 6 ) « و » حاليه ، در حالى كه .
( 7 ) مترسّم ، آن كه در آداب و رسوم كتابت تأمل و تفرّس كند ، درس گوينده .
( 8 ) غوايت ، گمراهى .
( 9 ) منطمس ، ناپديد .
( 10 ) خسته ، مجروح .
( 11 ) در نسخههاى خطى : و به واسطهء آن . متن عربى چنين است : او جدل يتدرع به طالب المباهاة إلى الغلبة و الافحام .
( 12 ) مفحم ، ناچار به سكوت ، درمانده .
( 13 ) مزخرف ، آراسته .