مرورى كوتاه و مختصر به ردّ جالينوس توسط فارابى در اثرى از بورگل ( ابن رشد « بر ضد جالينوس » . . . « 1 » ، گوتينگن ، 1967 م ، ص 287 ) در اختيار ماست « 2 » .
منابع : ابن ابى اصيبعه ، 2 / 140 - 134 ؛ ووستنفلد ، پزشكان عرب ، ش 105 ؛ لكلر ، 1 / 361 - 359 .
هامش
- علت دانش و هوشمندى ، در فن پزشكى مطالبى درستتر از سخنان ارسطو گفته بود - و اين نكتهاى است كه هيچ حقيقتشناس نمىتواند آن را انكار كند - گمان برد كه حق دارد پيرامون چيزهايى نيز كه دربارهى آنها كمتر مىداند ، سخن بگويد ؛ پس در زمينهى منطق با ارسطو به معارضه برخاست و دربارهى ما بعد الطبيعه و طبيعيات نيز سخن گفت . . . و كار را به آنجا رساند كه كتابى ، معروف به برهان ، تأليف كرد و ادعا كرد كه هيچ پزشكى نمىتواند بدون آشنايى با آن به كمال رسد ، و گويا آن كتاب براى پزشك بسيار سودمند است . وى در اين اثر ، قياس منطقى را مختصر ساخت و به آنچه براى استدلال سودمند است بسنده كرد ( . . . ) بدين ترتيب كه تصور كرد اينگونه قياسهاى منطقى در پزشكى و ديگر عرصهها ضروريند ، و مطالب ديگر را كنار نهاد . در واقع مطالبى كه او آورده ، هيچگونه ربطى به استنساخ ندارند . ضمن آنكه وى مطالب سودمند براى پزشكى را ، با اين گمان باطل كه گويا به كلى بيهودهاند ، رها كرد ، و بر آن بود كه ارسطو و ديگران با پرداختن به آن مباحث وقت خود را تلف كردهاند . . . » ( « زندگى و آثار فارابى ، فيلسوف عرب »Mem . Ac . , ( " Al - Farabi . . . des arabischen Philosophen Leben und Schriften . . . " ) Imp . Sci . St . Petersbourg، 1869 م ، ص 33 - 32 .
( 1 ) .Averroes , , contra Galenum ' ' . . . ..
( 2 ) . « اين رساله با شرحى پر از تكلف و تكرار دربارهى دوگونگى مقاصد پزشك و فيلسوف طبيعى ( صاحب العلم الطبيعى ) از مطالعهى بدن انسان آغاز مىشود . آنگاه گفته مىشود كه نقد جالينوس در باب آراء ارسطو در زمينهى علوم طبيعى غالبا بىوجه است زيرا كه وى به تفاوت كاربرد اصطلاحات در روزگاران گذشته توجه نداشته است . بدينسان ، مثلا اگر توجه كنيم كه ارسطو براى اعصاب واژهى " راهها " ( « سبيل » ) [ در متن سزگين ، همچون برخى از دستنويسهاى رسالهى فارابى « سبيل » آمده ، اما در بسيارى دستنويسهاى ديگر و نيز متن چاپى « سبل » ضبط شده است . - ( مولوى ) ] را به كار مىبرده ، دعوى اينكه او برخى اعصاب را نمىشناخته ، بىجاست . گناه جالينوس در اينگونه برخورد آنگاه سنگينتر مىنمايد كه وى در برابر بقراط شيوهى كاملا متفاوتى در پيش مىگيرد ، بدينسان كه با تفسير جسورانه و خودسرانهى مواضع مشكوك ، مىكوشد وى را از هرگونه خطا مبرا بشمرد ، و هرجا چنين كارى ناممكن باشد ، آماده است اشتباه را به گردن نسخهبرداران و ناقلان ( ! ) - و نه بقراط ، كه به نظر او خطاناپذير است - بيفكند . تشخيص اينكه حق با ارسطو يا جالينوس است ، تنها هنگامى دشوار خواهد بود كه دريافت حقيقت مستلزم كالبدشكافى باشد . در همهى حالاتى كه نظريات متفاوت اين دو دانشمند ، نه بر مشاهدهى عينى ، بلكه بر استنتاجات منطقى استوارند ، بررسى آنها به كمك منطق ارسطويى بسيار آسان و دريافت حقيقت بسيار سهل است . اين رساله با ذكر راهنمايىهايى كلى در باب اينكه در حالتهاى نمونهوار مشخص چگونه بايد داورى كرد ، پايان مىيابد .
مضمون عمدهى اين راهنمايىها اين است كه ترجيح يك دانشمند بر ديگرى ، بايد بدون پيشداورى و به يارى مدارك صورت گيرد ، و مثلا ارسطو نيز ، هرگاه آشكارا در موضع ضعف قرار داشته باشد ، همان تفسير خيرانديشانهاى كه جالينوس در حق بقراط روا مىدارد ، نسبت به او نيز منظور داشته شود » .