153 / فارابى / 2156
ابو نصر محمّد بن محمّد بن طرخان ( د : 339 ه / 950 م ) به سبب معلومات فراوانش در علم طب ممتاز بود ، ولى هرگز به حرفهى پزشكى نپرداخت ( ابن ابى اصيبعه ، 2 / 134 ) . دربارهى مسائل ويژهى پزشكى به احتمال زياد وى هيچ كتابى تأليف نكرده است . هدف عمدهاش اين بود كه طب كامل را تعريف و روشهاى آن ، حدود و ثغور و وسايل و ابزار لازم در مطب را به نحوى منظم تشريح كند .
بهويژه تقسيم دانش پزشكى به هفت بخش از سوى وى ، توسط ابن ميمون « 1 » به طب مغرب زمين انتقال يافت و با علاقهمندى ديرپايى روبهرو شد .
موضع وى در برابر اختلافنظر معروف ميان جالينوس و ارسطو ، از رويكرد مشائى او سرچشمه مىگيرد . در اين زمينه ، تنها با اشاراتى كه در منابع آمده است ، سروكار نداريم ، بلكه مىتوانيم در نوشتهاى از فارابى كه مربوط به همين موضوع است از آن آگاهى يابيم . حدود يك صد سال پيش اشتاين اشنايدر در تكنگارى برجستهى خود دربارهى فارابى به موضوع رويارويى وى با اين مسأله مىپردازد ولى از اين شكوه دارد كه نمىتواند نقل قولى روشن و واضح از آن اثر ارائه دهد ( ص 134 ) .
ولى وى انتقاد فارابى در تفسير عربى بر كتاب آنالوطيقاى اول اثر ارسطو را مىشناسد و آن را « مجادلهاى جسورانه با جالينوس » ( ص 32 ) مىنامد « 2 » .
هامش
( 1 ) . نك : پلسنر ، « فارابى دربارهى پزشكى ، مأخذى ناديده گرفته شده و تازه كشف شده »" al - F r b i ) ( ber Medizin , eine bersehene und eine neuentdeckte Quelle "، در :XXI . Congr . Intern . Storia Med .، 1970 ، ص 1533 - 1539 . « . . . فن پزشكى با شناخت 7 بخش به كمال مىرسد :
نخست فن شناخت تكتك اندامهاى انسان است ؛ دومين فن ، شناخت يكيك انواع تندرستى است ؛ سوم شناخت انواع بيمارىها و موجبات و نشانههاى مربوط به آنهاست ، چه بيمارىهايى كه به سراپاى بدن مربوط مىشود و چه بيمارىهايى كه به يكى از اندامها مربوط است ، تا آنجا كه در رفع بيمارىها و مشاهدهى آنها در هر بدن مفيد افتد ؛ چهارم شناخت آنچه مىتواند به عنوان نشانهى انواع تندرستىها و بيمارىها به شمار آيد ، و آموزش بهرهگيرى از آنها ، يا دلايلى كه به كمك آنها انواع بيمارىها از يكديگر تشخيص داده مىشود و نيز به كمك آنها ( بيمارى يا سلامت ) انواع اندامهاى درونى از يكديگر تشخيص داده مىشوند و آموزش استفاده از آنها در مورد هر بدن . پنجم شناخت خوراكها و داروهاى مورد استفادهى انسان از ساده و مركب ، و شناخت همهى ابزارهايى كه به كار پزشكى مربوطند ، به كمك كاربرد آنها در بدنهاى گوناگون . ششم شناخت قوانين مربوط به اعمالى كه براى بهداشت بدنها و اندامهاى سالم ضرورى است . هفتم شناخت قوانين اعمالى است كه براى بازيافت سلامت جسم و اندامهاى بيمار لازم است ، با توجه به شيوهى اجراى آنها در بدنها و اندامهاى گوناگون » ( همان ، ص 37 - 1536 ) .
( 2 ) . « جالينوس دچار خودپسندى يا تعصب بود . وى در پزشكى معلوماتى بيش از ديگران داشت و بىترديد با دانشهاى رياضى نيز آشنا بود ، منطق خوانده و كتابهاى ارسطو دربارهى طبيعت و مابعدالطبيعه را مطالعه كرده بود ، اما در هيچيك از اين دانشها به كمال دست نيافته بود . از سوى ديگر ، از آنجا كه به -