بر خلاف بسيارى از ديگر پزشكان قديم عرب دربارهى على بن ربّن بررسىهاى بسيارى انجام گرفته است . به عقيدهى مايرهوف ، كه دربارهى على بن ربّن تحقيق كرده ، در فردوس الحكمة « مطالب فراوانى در زمينههاى حكمت طبيعى ، تاريخ تكامل ، فيزيولوژى ، روانشناسى ، بهداشت ، نظريهى تغذيه ، پزشكى داخلى ، داروسازى ، اقليمشناسى ، كيهانشناسى و نجوم گرد آمده است . در قسمتى از آنها تقريبا مطالبى را بدون انتخاب درهم تنيده است و ذكر مكرّر و باورمندانهى داروهاى سحرآميز به شكل ناخوشآيندى جلب توجه مىكند . امّا دربارهى بخش طب ، بدنهى اصلى اثر ، بايد گفت كه آن هم ارزش بسيارى ندارد . تشريح در آن خيلى كم است ، به جرّاحى اصلا توجهى نشده است و در قلمرو پزشكى داخلى هم از برداشت درست و شخصى مؤلف از بيمارىها اثرى در ميان نيست . وى ترجيح مىدهد كه به شيوهاى عاميانه قصههايى دربارهى اختلال حواسهاى عجيب و نادر ، مسموميتها ، ايمنى در برابر سم و گزارشهاى لطيفهمانند را ذكر كند ؛ گاه نيز نسخههايى را كه خود يا پدرش آنها را تهيه كردهاند مىآورد . روىهمرفته چنين به نظر مىرسد كه وى تجربهى پزشكى مهمى نداشته و كل اين اثر را بايد كارى ادبى شمرد . . . . بدينسان ، اين كتاب بههيچوجه بهپاى آثار روشمند ، مثلا نوشتههاى حنين بن اسحاق و شاگردانش نمىرسد ، تا چه رسد به دايرةالمعارفهاى پزشكى بزرگى كه از اواخر ق 3 ه / 9 م به بعد ايرانيانى همچون رازى ، على بن عباس ، احمد بن محمّد طبرى و ابن سينا فراهم آوردهاند » ( مايرهوف ، همان ، ص 60 ) .
نقلقولهاى على بن ربّن بيش از همه از پزشكان و فيلسوفان يونانى است و طبيعى است كه در ميان فيلسوفان در درجهى نخست از ارسطو ، و در ميان شارحان آثار او بيشتر از اسكندر افروديسى نقل قول مىكند . از ميان پزشكان بقراط و جالينوس در درجهى نخست قرار دارند و آرخيگنس ، ماگنوس حمصى ، استفان اسكندرانى در پى مىآيند ( همان ، 62 ) . از آثار ماسرجويه ( نك : پيش از اين ، ص 293 ) ، يوحنّا بن ماسويه و حنين نيز ياد مىكند . از آن گذشته ، از نظر موضوع مآخذ پزشكى عربى اين نكته اهميت دارد كه وى قسمت بزرگى از مواد خود را از يك كتاب بىنام سريانى گرفته كه احتمالا از ق 6 م است ( قس : همان ، ص 63 ؛ نك : پيش از اين ، ص 255 ) . شايد بسيارى از نقلقولهاى يونانى وى از همان منبع باشند .
همچنين شايان توجه است كه على بن ربّن آگاهىهايى نيز از پزشكى هندى به دست مىدهد .
در اين مورد وى از كتابهاى كركه ، سوسروتا و ندانه استفاده مىكند كه به گفتهى مايرهوف ( همان ، ص 64 ) از ترجمههاى عربى آنها بودند ، نه آنطور كه زيگل محتمل مىداند از متون سريانى و فارسى ( كتابهاى هندى . . . ، ص 1102 ) .
منابع : ابن نديم ، 296 ؛ بيهقى ، تتمه ، 9 ؛ ابن قفطى ، حكماء ، 231 ؛ ابن ابى اصيبعه ، 1 / 309 ؛ ووستنفلد ، پزشكان عرب ، ش 55 ؛ لكلر ، 1 / 93 - 292 ؛ بروكلمان 1 / 231 ؛ ريشتر ، « مقالاتى دربارهى تاريخ آبله نزد عربها » « 1 » ، در :
Arch . f . Gesch . d . Med .
، 5 / 1912 م / 323 به بعد ؛ براون ، طب
هامش
( 1 ) ." Beitr ge zur Geschichte der Pocken bei den Arabern ".