أنا مدينة العلم وعليّ بابها ، فمن أراد المدينة والحكمة فليأت الباب . « 1 »
من شهر علم هستم و على راه ورود به آن است ، پس هر كس اين شهر و حكمت را مىخواهد بايد از در آن وارد شود .
خودش نيز فرموده است :
علّمني رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم ألف باب من العلم ، يفتح لي من كلّ باب ألف باب . « 2 »
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم هزار در علم را به من آموخت كه از هر يك ، هزار در ديگر براى من گشوده مىشود .
روشن است كه عالم و دانا بر شخص جاهل و نادان مقدّم و پيشتر است ؛ خداوند مىفرمايد :
« هَلْ يَسْتَوِى الَّذينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذينَ لايَعْلَمُونَ » . « 3 »
آيا كسانى كه مىدانند با كسانى كه نمىدانند يكسانند ؟
سوّم آنكه على عليه السلام از غير خود بىنياز بود ، ولى جز او محتاج و نيازمند به سوى او بودند ؛ مگر « ابابكر » نگفته است : مرا رها كنيد ؛ من در حالى كه على ( عليه السلام ) در بين شماست بهترينتان نيستم . « 4 » مگر « عمر » در بيش از هفتاد موضع نگفته است :
هامش
( 1 ) . إحقاق الحقّ : 4 / 376 ، و ج 5 / 52 .
( 2 ) . إحقاق الحقّ : 4 / 342 ، و ج 6 / 40 .
( 3 ) . سورهء زمر ، آيهء 9 .
( 4 ) . إحقاق الحقّ : 8 / 240 .