جزوهء بعاريت گرفت ، و روز بعد به من برگردانيد . و در يك شب تمامى آن را بخاطر سپرده بود ، درحالىكه آن جزوه پنجاه ورق داشت . ابو محلم مىگفت : در سالى به دنيا آمدم كه در همان سال منصور به حج رفت . وى در سال دويست و چهل و هشت وفات يافت ، و اين كتابها از اوست . كتاب الانواء ، كتاب الخيل . كتاب خلق الانسان .
ابو مهديه
اعرابى ، و مصاحب غريب بود ، بصريان از وى روايت كردهاند . وى در هر سال مدت كمى گرفتار بيمارى چشم مىشد « 1 » . و تصنيفى ندارد .
ابو مسحل اعرابى
كنيهاش ابو محمد ، نامش عبد الوهاب بن حريش ، به سمت نمايندگى ببغداد آمد و بر حسن بن سهل وارد شد . و در تصريف با اصمعى مناظراتى دارد . اين كتابها از اوست :
كتاب النوادر . كتاب الغريب ( الوحشى ) « 2 » .
ابو سروان عكلى
از بنى عكل ، اعرابى فصيحى است كه در باديه آموزگار بود . و اين را يعقوب بن سكيت ( به خط خود ) نوشته ، و اين كتابها از اوست : كتاب خلق الفرس « 3 » . كتاب معانى الشعر .
ابن « 4 » ضمضم كلابى
ابو عثمان ، سعيد بن ضمضم ، از باديه بر حسن بن سهل فرود آمد ، و درباره او اشعار بسيار خوبى دارد ، كه از آن جمله قصيدهايست كه با آن قافيه « 5 » كسى بر وى سبقت نداشته .
و اولش اين است :
سقيا لحى باللّوى عهدتهم * منذ زمان ثمّ هذا عهدهم « 6 »
هامش
( 1 ) ف ( يهيج به المبرد ) ( بهيج به المره ) و مره تباهى چشم از بىسرمگيست ( فرهنگ نفيسى ) .
( 2 ) ف كلمهء ( الوحشى ) را بالاى ابو ثروان عكلى قرار داده است .
( 3 ) ف ( كتاب خلق الانسان ) .
( 4 ) ف ( ابو ) .
( 5 ) ف ( لم يسبق الى ما فيها ) جب ( لم يسبق الى قافيتها ) .
( 6 ) سيراب و شاداب باشد خاندانى كه ديرزمانى است آنها را مىشناسم و اكنون هم دوران آنان رسيده است .