( جناد ) گفت :
فان « 1 » كنت لا تدرين ما الموت فانظرى * الى دير هند كيف خطت مقابره « 2 » اسحاق گفت :
ترى عجبا مما قضى اللّه فيهم * رهائن حتف اوجبته مقادره « 3 » ابو عرار گفت :
بيوت ترى اثقالها « 4 » فوق اهلها * و مجمع زور لا يكلم زائره « 5 » و ابو عرار تأليفاتى نداشت .
ابو زيد كلابى
نامش يزيد بن عبد اللّه بن حر ، اعرابى بدوى است ، دعبل گويد : در ايام مهدى كه مردم دچار قحطى شدند . او ببغداد آمده و در قطيعه « 6 » عباس بن محمد چهل سال اقامت نموده ، و همانجا درگذشت . و از شاعران بنى عامر بن كلاب بشمار مىرفت ، و اين كتابها از اوست : كتاب النوادر . كتاب الفرق . كتاب الابل . كتاب خلق الانسان .
ابو سرار « 7 » غنوى
از فصحاست . ابو عبيده و كسانى كه بعد از او بودند ، از وى آموختهاند . وى با محمد بن حبيب بن ابو عثمان مازنى معاشرت داشت ، چنان كه ابو عثمان گويد : من جوان بودم و نزد پدرم اين آيه را مىخواندم ، فترى الودق يخرج من خلاله . « 8 » ، ابو سرار « 9 » كه از فصحا بود گفت : يخرج من خلله . پدرم گفت : من خلله نيز قرائتى است . ابو سرار « 10 » گفت : مگر گفتهء اين شاعر را نشنيدهاى : -
هامش
( 1 ) ف . ( ان ) .
( 2 ) اگر نمىدانى كه مرگ چه باشد ، بدير هند نظر افكن كه چگونه قبرهايش به خط در آورده شده است .
( 3 ) تا شگفتانگيز قضاوت خداوند را درباره آنها مشاهده كنى ، كه همه گروگان مرگى باشند كه تقدير بر آنها روا داشته است .
( 4 ) ف ( اقفالها ) .
( 5 ) خانههائى را مىبينى كه بارهايش بر روى مردمش باشد و زيارتگاهى است كه زائرانش سخنى نگويند .
( 6 ) قطيعه ، ( بنه ) حشمدارانست ( منتهى الارب ) .
( 7 ) ف ( ابو سوار ) .
( 8 ) اين آيه در دو سوره از قرآنست يكى در سوره نور آيه 43 - و يكى در سورهء روم آيه 47 .
( 9 ) ف ( ابو سوار ) .
( 10 ) ف ( ابو سوار ) .