گفت ، چه چيز شما را به اينجا آورده ، مرا نه طعامى است مشنق « 1 » و نه حديثى است مؤنق « 2 » .
ابو خيّره
نامش نهشل بن زيد ، اعرابى باديهنشين ، و از بنى عدى بود كه شهرنشين « 3 » گرديد و اين كتاب از اوست : كتاب الحسرات « 4 » .
ابو شنبل « 5 » عقيلى
نامش خليخ ، از شاعران ، و اعرابى فصيح است ، كه بر رشيد درآمده و ببرمكيان پيوست . و اين كتابها از اوست : كتاب النوادر . من اين كتاب را به خط قديمى ، و اصلاح ابو عمر زاهد ديدهام كه در حدود سيصد ورق بود .
دهمج
« 6 » بن محرر نصرى ، بن قعين « 7 » ، از بنى اسد خزيمه است . اين كتاب از اوست :
كتاب النوادر ، و محمد بن حجاج بن نصير « 8 » انبارى آن را روايت كرده است . من اين كتاب را با اصلاحى به خط ابو عمر زاهد . ديدم كه در حدود يكصد و پنجاه ورق بود .
ابو محلم شيبانى
نامش محمد بن سعد ، و بقولى محمد بن هشام بن عوف سعدى ، محمد و احمد نيز گفتهاند . وى اعرابى و داناتر از هركس بشعر و لغت بود ، خودى مىگرفت ، و بگفتار و منطق خود بزرگوار منشى ، و فصاحت مآبى مىداد ، به خط ابن سكيت خواندم ، كه نژاد ابو محلم فارسى است و در فارس به دنيا آمده ، ولى به بنى سعد انتساب پيدا كرد . مبرد گويد : از ابو محلم شنيدم كه پانزده هاون دارد ، و به من گفت : در باديه كه بودم هاون را نديده بودم ، همينكه آن را ديدم ، تكبير گفتم « 9 » ابو محلم شاعر بود و ميان او و احمد بن ابراهيم هجوهائى بشعر مبادله شده ولى اشعار او ارزش اشعار ابراهيم را نداشت . مؤرج گويد : ابو محلم در قوه حافظه بر همه برترى داشت ، و از من
هامش
( 1 ) مشنق دو معنا دارد ، يكى دوست داشتن چيزى ، و يكى هم ، گوشت پاره پاره شد ، و خميرى كه با روغن زيتون ماليده شده باشد ( منتهى الارب ) .
( 2 ) مؤنق ، خوش آيند . و پسنديده ( فرهنگ نفيسى ) .
( 3 ) ف ( دخل الحرة ) جب ( دخل الحضرة ) .
( 4 ) ف ( كتاب الحشرات ) .
( 5 ) ف ( ابو شيل ) .
( 6 ) ف ( رهمح ) .
( 7 ) ف ( بن محرر البصرى نصر بن مضر ) .
( 8 ) ف ( نصر ) .
( 9 ) و ( استنكرت ) جب ( استكبرت ) .