هرگز ! چون اينها تدبير مدبّرى حكيم است كه قبل از خلقت به آنها شناخت و آگاهى داشته و چيزى او را ناتوان نمىكند و او لطيف و آگاه است . »
مغز ، خون ، ناخن و گوش
« اى مفضّل ! ببين كه چرا نخاع در استخوانهاى لولهاى شكل قرار گرفته ؟ آيا اين كار جز براى محافظت و مراقبت از آن است ؟
چرا خون در رگها روان شد و همچون آب در ظرف شده ؟ آيا جز اين است كه چيزى جز رگ نمىتواند از آن محافظت كند و آن را هدايت نمايد ؟
چرا ناخنها بر سر انگشتان روييده ؟ آيا جز اين است كه از آنها محافظت كند و در كار كردن به آنها كمك نمايد ؟
چرا داخل گوش را همچون دخمههاى پيچيده قرار داده ؟ آيا جز براى اين است كه صدا وارد گوش شود و بشكند و به آن آسيبى نرساند ؟ »
ران و باسن
« چرا انسان اين رانها و باسنها را حمل مىكند ؟ آيا جز براى اين است كه در هنگام نشستن ، دچار سختى و آزار نشويم ، همچون انسانهاى لاغر اندام . »
نر و ماده
« چه كسى انسان را نر و ماده آفريده ؟ آيا به جز اين دليل است كه نسلها ادامه يابد ؟
چه كسى انسان را براى ادامهء نسل آفريد ؟ جز كسى كه او را اميدوار آفريد .
چه كسى به انسان وسيلهء كار كردن داد ؟ جز كسى كه او را كار كن آفريد .