بحقيقة سابقة ذكر الله عزّ و جلّ له من قبل ذكره له .
يعنى : حضرت پيغمبر صلَّى الله عليه و آله با وجود مناعت شأن و قرب به جناب الهى ، اظهار عجز و قصور خود مىنمودهاند ، و اظهار عجز و قصور ، نيست مگر از جهت آن كه مىدانست كه قدرت بشرى به كنه حقيقت ذكر و شكر الهى نمىرسد . و ذكر بنده در جنب او قاصر و ناچيز است .
فمن دونه اولى .
يعنى : هر گاه حضرت خير البشر ، اظهار عجز كند و اعتراف به قصور خود داشته باشد ، پس غير او به طريق اولى بايد عاجز باشند و از اداى حقّ شكر او قاصر .
فمن أراد ان يذكر الله ، فليعلم انّه ما لم يذكر الله العبد بالتّوفيق لذكره ، لا يقدر العبد على ذكره .
اين فقره ، اشاره است به سبب عدم قدرت بنده ، بر اداى حقّ شكر خداى تعالى .
حاصل دليل آن است كه : هر گاه بنده اراده كرد كه ذكر كند خداى را و حمد و ثناى او بجا آرد ، ما دام كه حضرت بارى « عزّ اسمه » ذكر او نكند و توفيق و توانايى او ندهد ، قدرت بر ذكر ندارد . و توفيق بر ذكر و قدرت داشتن بر ذكر هم ، نعمتى است و به ازاى او شكرى واجب و لازم و همچنين قدرت بر قدرت بر ذكر . و همچنين مىرود إلى غير النّهاية . پس اداى شكر يك نعمت ، موقوف است به ادا كردن شكرهاى غير متناهى ، و اين محال و موقوف بر محال ، محال .
بنده همان به ، كه ز تقصير خويش
عذر به درگاه خداى آورد
ور نه ، سزاوار خداونديش
كس نتواند كه به جاى آورد