مىفرمايد كه : ده چيز است كه علم را نابود مىكند :
اوّل - طمع ، چرا كه طمع بالخاصيّة مورث ذلَّت و خوارى است و با عزّت علم جمع نمىشود .
دوم - بخل ، چرا كه علم نتيجهء علوّ همّت است و علوّ همّت منافى بخل است كه صفت خسيس است . خواه بخل در علم و خواه بخل در مال .
سوم - ريا ، مثل آن كه تعليم و تعلَّم از روى ريا باشد ، نه از براى خدا ، مثل اعتبار دنيا و جلب نفع دنيوى و زيادتى بر اقران و امثال منظور باشد .
چهارم - عصبيّت ، يعنى : تعليم از روى انصاف و معدلت باشد ، نه از روى عناد و لجاج . و به حكم : « الحقّ احقّ ان يتّبع » ، تابع حقّ باشد از هر كه باشد و هر كجا كه باشد و هر چه باشد .
پنجم - حبّ مدح است . يعنى : دوست داشتن كه مردم ، مدح و ثنايش گويند و در مجالس و محافل تحسينش كنند ، اين صفت نيز از جملهء صفات خبيثه است و موجب تضييع علم است ، و مانع افاضهء فيوضات است بر نفس . و نيز صاحب اين صفت از شايبهاى ريا خالى نيست و هميشه مطمح نظرش ، تسلَّط و زيادتى است بر اقران و امثال ، و گذشت كه اين صفت ، مخرّب دين و مزيّف علم است .
ششم - خوض نكردن است در مسائلى كه به كنه او نتوان رسيد ، مثل كنه واجب الوجود و مجرّدات و بسايط ، چرا كه فكر در اينها ، موجب تضييع اوقات است و موجب تحصيل اعتقادات باطلهء مهلكه .
هفتم - در پى تزيين كلام بودن و در محاورات و مكالمات و تصانيف و تأليفات ، به تكلَّف رعايت محسّنات معنوى و لفظى نمودن ، اين نيز چون متضمّن رعونت نفس و تضييع اوقات است ، مذموم است .
هشتم - از حيا بيگانه بودن و با مردم رعايت أدب نكردن و جهات اعلميّت و اصلحيّت و اسنّيّت را مرعى نداشتن .
حاصل : بى حيايى از اخبث صفات خبيثه است از براى همه ، خصوص از براى اهل علم ، و از براى همه فظيع و شنيع است و از براى اهل علم افظع و اشنع .
مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة ( فارسي ) — صفحة 407
مساهمون: المنسوب للإمام الصادق ( ع )
ص٤٠٧