نبود و به حكم : « من تقرّب إلىّ بشبر تقرّبت إليه بشبرين » ، به سبب تحصيل يقين زيادة از اوّل ، مشمول عواطف الهى خواهد شد .
و إذا تمكَّن منه رجا .
و هر گاه صفت يقين ، متمكَّن و راسخ شد در قلب مؤمن ، حاصل مىشود از براى او ، اميد رسيدن به مطلوب حقيقى و قرب به جناب او .
و إذا وجد حلاوة الرّجاء طلب .
و هر گاه يافت حلاوت رسيدن به مطلوب را ، طلب مىكند مطلوب خود را كه قرب الهى باشد ، از سر شوق و جدّ تمام ، و به حكم : « من طلب شيئا و جدّ وجد ، و من قرع بابا و لجّ ولج » ، به اميد رسيدن به مطلوب « آنا فآنا » ، سعى او زياد مىشود .
وعدهء وصل ، چون شود نزديك
آتش شوق تيزتر گردد
و إذا وفّق للطَّلب وجد .
و هر گاه توفيق طلب مطلوب ، او را حاصل شد و خود را در بحر مبادى حصول مطلوب ، كه رياضات و مجاهدات نفس است انداخت و از سر لذّات جسمانى و كدورات هيولانى بر خاست ، دريافته است مطلوب خود را ، و به دست آورده است ، محبوب خود را .
و إذا تجلَّى ضياء المعرفة في الفؤاد هاج ريح المحبّة .
يعنى : هر گاه عارف ، حجب ظلمانى را از لوح نفس خود ، محو كرد و نور معرفت الهى در دل او متجلَّى شد ، به حركت مىآيد نسيم محبّت الهى ، و نفحات الطاف ربّانى در دل او ، وزيدن مىگيرد .
و إذا هاج ريح المحبّة استأنس « في » ظلال المحبوب .
و هر گاه وزيدن گرفت نسيم محبّت الهى در دل عارف ، حاصل مىشود انس به جناب احديّت ، و از غير او متوحّش مىشود و در سايهء عطوفت محبوب حقيقى و