تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفاروق ( فارسي ) — صفحة 804

مساهمون:

ص٨٠٤

درگيرى براى نماز با مردم شب وفات پيامبر صلى الله عليه وآله و صبح روز دوشنبه بوده است ! !

- كنز العمال ج 7 ص 167 عبيد الله بن عبدالله بن عتبه مىگويد : به عائشه گفتم داستان بيمارى رسول خداصلى الله عليه ( وآله ) و سلم را برايم بگو ، گفت : هنگامى كه بيمارى حضرتسنگين شد . فرمود : آيا مردم نماز خوانده‌اند ؟ گفتيم : نه منتظر آمدن شما هستند . فرمود : آب و طشت بياور ، آورديم ، وضو گرفت ، خواست كه بلند شود ، بيهوششد ، به هوش كه آمد ، دوباره همان مطلب را فرمود ، دوباره آب و طشت آورديم ، وضو گرفت ، خواست كه بلند شود ، دوباره بيهوش شد . تا سه بار اين قضيه اتفاقافتاد . آنگاه حضرت فرمود : به ابوبكر بگوئيد با مردم نماز بخواند . ابوبكر چون رقيق القلب بود به عمر گفت : تو نماز بخوان ، عمر جواب داد ، نه ، توسزاوارترى . بالاخره در آن ايام ابوبكر با مردم نماز مىخواند . يك روز كه حضرتاحساس سبكى كرد به كمك عباس و شخص ديگر در حالى كه پاهايش روى زمين كشيده مىشد به مسجد آمد . ابوبكر تا حضرت را ديد خواست عقب برود . حضرت اشارهفرمود سر جايش بماند . آن دو نفر كه حضرت را آورده بودند در كنار حضرت نشستند ، سپس ابوبكر ايستاد و مردم به او اقتدا كردند و ابوبكر هم به حضرت اقتدا نمود ( يعنى هر دو امام جماعت شدند ) راوى مىگويد به ابن عباس گفتم : عائشه چنين حديثى برايم گفت : همه را تأئيدكرد . سپس گفت : آيا نام آن شخص ديگر را ( كه همراه عباس پيامبر صلى اللهعليه وآله را آورد ) هم برد ؟ گفتم : نه . گفت آن شخص ديگر على ( عليه السلام ) بود . و سنن دارمى ج 1 ص 287

* * نقش عمر در رحلت پيامبر صلى الله عليه وآله .

* * * عمر وفات پيامبر صلى الله عليه وآله را انكار كرد تا با نقشه جديدى مانع بيعت با على عليه السلام شود ! !

اولين عمل عمر بعد از وفات پيامبر صلى الله عليه وآله اين بود كه با شمشير كشيده مردم را تهديد مىنمود ! !

- مسند احمد ج 3 ص 196