باغ نخل كه عمر داشت به صد سهم مىرسيد كه قيمت آن با قيمت صد شتر برابر بود ! !
- سنن نسائى ج 6 ص 232
محمد بن عبدالله فلنجى . . . از عمر روايت مىكند : نزد رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم رفتم و گفتم : يا رسول الله مال خوبى بدست آوردهام كه هرگز مثل آن را نداشتهام ، صد رأس شتر دادم و صد سهم از خيبر را خريدم ، و مىخواهم آن را در راه خدا وقف كنم .
محمد بن مصفى بن بهلول . . . از عمر روايت مىكند : از رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم در باغى كه داشتم ، سؤال كردم ، فرمود : آن را وقف كن تا از ميوه آن استفاده كنند .
سعيد بن عبد الرحمان . . . از ابن عمر روايت مىكند : عمر به پيامبر صلى الله عليه ( وآله ) و سلم گفت : صد سهم در خيبر دارم كه هرگز مالى مثل آن نداشتم ، قصد دارم آن را صدقه دهم . حضرت فرمود : آن را وقف كن ، تا از ميوه آن استفاده كنند .
صد سهمى را كه عمر از خيبر داشت ، غير از صد سهمى بود كه پيامبر صلى الله عليه وآله بعد از فتح خيبر به او داد ! !
- سنن ابو داود ج 1 ص 658
( 13 ) باب وقف
2878 - مسدد . . . از ابن عمر روايت مىكند : عمر بن خطاب زمينى در خيبر بدست آورد ، نزد رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم آمد تا مشورت كند ، لذا گفت : يا رسول الله مالى در خيبر بدست آوردهام كه هرگز از آن گرانقيمتتر نداشتهام ، چه دستور مىفرمائيد ؟
حضرت فرمود : اگر مىخواهى آن را وقف كن . عمر هم آن را براى فقراء و ذوى القربا و سبيل الله و ابن سبيل و ميهمانها ، وقف نمود ، و هر كس متولى آن شود مىتواند به مقدار مجاز از آن مصرف كند و به فقراء ديگر هم بدهد . اما نمىتوان مالك آن شود .
2879 - . . . معيقيت نوشت و عبدالله بن ارقم شاهد بود :
بسم الله الرحمن الرحيم ، اين وصيت بنده خدا عمر است ، اگر از دنيا رفتم ، زمين باغ و زمين صرمة بن اكوع و غلامى كه در آن كار مىكند و صد سهمى كه در خيبر داشتم و غلامى كه در آن كار مىكند و صد سهمى را كه محمد صلى الله عليه ( وآله ) و سلم به او داده و وقف باشد كه