تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفاروق ( فارسي ) — صفحة 1373

مساهمون:

ص١٣٧٣
3005 - اسحاق بن منصور . . . از ثابت بن انس روايت مىكند : هنگامى كه رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم در عمرة القضا ( حج عمره‌اى كه بعد از صلح حديبيه انجام شد ) وارد مكه شدند ، عبدالله بن رواحة جلو حضرت راه مىرفت و اين اشعار را مىخواند خلوا بنى الكفار عن سبيله اليوم نضربكم على تنزيله ضربا يزيل الهام عن مقيله ويذهل الخليل عن خليله اى كفار راه پيامبر را خلوت كنيد - كه امرو شما را براى نزول قرآن مىكوبيم چنان ضربه‌اى كه سر از بدنتان جدا شود - و چنان كه دوست ، دوستش را فراموش كند عمر گفت ، اى پسر رواحة ، جلو رسول خدا و در حرم خدا شعر مىگوئى ؟ رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم به او فرمود : عمر برو كنار ، اشعار عبدالله از بارش تير براى آنان شديدتر و سخت‌تر است . . .

* * اگر عمر پيامبر را بيشتر از خود دوست داشت ، چرا با اهل بيت پيامبر دشمنى مىكرد

اعلان ولايت على عليه السلام در غدير خم توسط پيامبر صلى الله عليه وآله و تبريك عمر و ديگر صحابه به امير المؤمنين على عليه السلام

- مسند احمد ج 4 ص 281 عبدالله . . . . از براء بن عازب روايت مىكند : همراه رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم در غدير خم پياده شديم ، حضرت دستور داد همه براى نماز جمع شوند سپس زير دو درخت را تمييز كرد و نماز ظهر را خواند ، سپس دست على ( عليه السلام ) گرفت و فرمود : اى مردم آيا من به مؤمنين از خودشان سزاوارتر نيستم ؟ گفتند : بله فرمود : آيا من نسبت به مؤمن از خودش سزاوارتر نيستم ؟ گفتند : بله . آنگاه دست على ( عليه السلام ) را گرفت و بلند كرد و فرمود : من كنت مولاه فعلى مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه . عمر نزد آن حضرت ( على عليه السلام ) رفت و گفت : مبارك باشد اى پسر ابىطالب ، مولاى هر مرد و زن مؤمن شدى . . .

اى پسر ابو طالب مولاى هر مؤمن گشتى

- اسد الغابه ج 4 ص 28 ابو الفضل ابن ابى عبيدالله . . . . . . از عبدالرحمان بن ابى ليلى روايت مىكند : ديدم على ( عليه السلام ) در ميدان كوفه مىفرمايد : مردم شما را به خدا ، كداميك از شما شنيديد كه رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم در غدير خم فرمود : من كنت مولاه فعلى مولاه . راوى مىگويد :