بنيان گذاشت كه همه محققين آن را به خوبى مىدانند . و چون اين مسأله به شدت نامعقول بوده و باعث رسوائى عمر مىگشت لذا آن را به ابى بن كعب و ديگران هم نسبت دادند تا بگونهاى دامن عمر را پاك نگهدارند . اما محقق بصير و بىغرض به خوبى درمىيابد كه نسبت اين مسأله به امثال ابى بن كعب و ابن عباس و ديگران كذب و دروغ مىباشد . )
تلاش علماء تفسير سنى براى پيدا كردن معناى معقول براى حرف نامعقول ! !
- تاريخ القرآن الكريم ص 77
اختلاف عمر و هشام در قراءت چنان كه ابن حجر در فتح البارى مىگويد ، اين بود كه عمر چون قراءت سابق را از رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم شنيده بود ، همانگونه مىخواند . و هشام چون از مسلمانان فتح مكه بود . قراءتى را از آن حضرت شنيده بود كه جديدا نازل شده بود ، لذا قراءت آن دو با هم فرق مىكرد . و علت اينكه عمر هشام را مورد اعتراض قرار داد بخاطر اين بود كه عمر قبلا قضيه نزول قرآن بر هفت حرف را نشنيده بود مگر در اين مورد . . . ( بايد از نويسنده تاريخ قرآن كريم سؤال كرد مگر يك آيه چند بار بعنوان نزول و ثبت در قرآن نازل مىشد . كه هر بار با دفعه قبل فرق مىكرد ؟ ! آيا شما را به خدا اين حرف براى افراد عادى و عوام هم قابل قبول است ؟ ! ! ) سپس ادامه مىدهد : محقق ابن جزرى مىگويد : هميشه حديث نزول قرآن بر هفت حرف براى من يك مشكل علمى بود . بطوريكه حدود سى سال و اندى درباره آن فكر كردم ، تا آنكه خداوند در رحمت را به روى من گشود شايد كه مشكل را حل كند و آن اين بود كه من تمام قراءتها را از صحيح و ضعيف و معروف و غير معروف بررسى كردم . اختلاف آنها از هفت مورد بيشتر نشد .
( جدا به اين محقق اعجوبه بايد دست مريزاد گفت . زيرا كه واقعا بزرگترين فتح علمى را كرده است . اولا اختلاف قراءتها شايد به سى مورد برسد كه محققين علوم قرآنى به خوبى بر آن واقفند : ثانيا آقاى محقق مىگويد كه قراءتهاى ضعيف و غير معروف را هم ديدهام . در حالى كه اگر واقعا قرآن آنگونه نازل شده باشد . كه نبايد قراءت آن ضعيف يا غير معروف باشد . . . )
حديث سبعة احرف ابتدا در قراءت لفظى بود سپس آن را تحريف كرده و گفتند : مراد : معانى قرآن است ! !
- الدر المنثور ج 2 ص 6