- الدر المنثور ج 4 ص 133
ابن مبارك و ابن ابى شيبه و احمد در كتاب زهد و عبد بن حميد و ابن منذر و ابن ابى حاتم روايت مىكند . عمر بن خطاب به كعب ( الاحبار يهودى ) گفت : ما را انذار كن . كعب جواب داد : مگر كتاب خدا و حكمتهاى رسولش در ميان شما نيست . عمر پاسخ داد : چرا ، اما دلمان مىخواهد تو ما را انذار كنى . كعب گفت : اگر در قيامت عمل هفتاد پيامر هم همراه تو باشد ، براى تو سودى ندارد ، جز آنچه كه خود از اعمال ذخيره كردهاى . عمر گفت : باز هم بگو . كعب گفت : اگر به قدر سوراخ دماغ گاوى در جهنم در مشرق گشوده شود ، در مغرب مغز از حرارت آن آب مىگردد ، باز هم بگو . جهنم در روز قيامت صداهائى دارد كه تمامى ملائكه و انبياء مرسل از وحشت آن به زانو مىافتند ، بطوريكه ابراهيم خليل الله ( عليه السلام ) در حالى كه دو زانو روى زمين مىخزد مىگويد : خدايا بدادم برس ، امروز هيچ خواستهاى ندارم جز آنكه مرا نجات دهى . عمر از شدت حزن و اندوه سرش را به پائين انداخته بود ، كعب گفت : مگر چنين چيزهائى در كتاب خدا نديدهايد ؟ عمر پرسيد : در كجاى كتاب خدا ؟ گفت اين آيه ( يوم تأتى كل نفس تجادل عن نفسها و توفى كل نفس ما عملت و هم لا يظلمون ) ( در آن روز هر كسى با خود بحث و جدلى دارد . آن روز هر كس آنچه عمل كرده مىبيند ، و به كسى ظلم نخواهد شد . )
عمر از كعب تفسير آيات را مىپرسد . . . كعب هم مىگويد و مىبافد . . . ! !
الدر المنثور ( اين آدرس نوشته شود )
عمر از كعب درباره آيات اول سوره حديد پرسيد ، گفت : علم خداوند به اول مانند علم او به آخر است وعلم او به ظاهر مانند علم او به باطن است . ( آيات اول سوره حديد درباره صفات خداوند است كه يكى از آيات آن اينست ( هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن . . . ) كعب الاحبار هم تفسير اين آيه شريفه را هم بافته و هم اشتباه بافته است . زيرا مىبايست بگويد : علم خداوند به آخر مانند علم او او به اول است و علم او به باطن مانند علم او به ظاهر است . )