تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفاروق ( فارسي ) — صفحة 1142

مساهمون:

ص١١٤٢
از ماهى راحت‌تر است ، زيرا ملخ خون ندارد ، همچنين ماهى احتياج به آتش انداختن ندارد ، زيرا همين قدر كه در خشكى رهايش كنى مىميرد ، اما ملخ اگر كباب نشود نمىميرد و پرواز مىكند . در مسند شافعى آمده : كعب براى حج محرم شده بود ، يك دسته ملخ از جلو او رد شدند ، او فراموش كرد و دو تاى از آنها را گرفت و كباب كرد ، براى عمر قضيه را تعريف كردند ، كباب كردن آنها را در حال احرام حرام ندانست .

عمر از كعب الاحبار يهودى موعظه مىخواهد . . . او هم مىگويد : روز قيامت ابراهيم خليل عليه السلام هم ترسان و لرزان مىگويد : خدايا بدادم برس . . .

- الدر المنثور ج 6 ص 257 عمر بن خطاب به كعب گفت : آيا حديثى را كه ابن ام عبد ( مراد ابن مسعود است ) درباره اهل بهشت شنيدى كه پائين‌ترين فرد بهشتى چه‌ها دارد ، تا چه رسد به برترين آنها ؟ كعب جواب داد : چيزهائى مىدانم كه نه چشمى ديده و نه گوشى شنيده است . خداوند در بالاى آب و عرش براى خود خانه‌اى ساخته و آن را تزئين كرده و هر چه از ميوه و شراب خواسته در آن قرار داد . سپس در آن را بست كه هيچ يك از مخلوقات از آن خبر ندارد . نه جبرئيل و نه ديگر ملائكه . سپس اين آيه را خواند ( فلا تعلم نفس ما اخفى لهم من قرة اعين ) ( هيچكس خبر ندارد كه چه چشم روشنهائى برايش وجود دارد كه پنهان است ) پائين‌تر از آن خانه دو بهشت خلق كرده و هرطور دلش خواسته آن را تزئين نموده و در آن حرير و سندس و استبرق ( لباسها و فرشهاى بهشتى ) قرار داده ، و به هر يك از مخلوقاتش بخواهد نشان مىدهد . هر كس نامه اعمال و كتاب سرنوشت او در عليين باشد ، وارد بهشت خواهد شد ، وقتى وارد آن مىگردد ، هيچ خيمه‌اى در بهشت باقى نمىماند جز آنكه به نور آن شخص روشن خواهد شد ، و افرادى كه در آن خيمه‌ها هستند بوى او را استشمام كرده و مىگويند : به به ، چه بوى خوبى ، امروز يكى از عليين به اينجا وارد شده است . عمر به كعب گفت : بس است ديگر ، دل همه را بردى . كعب گفت : اما جهنم ، صداهائى دارد كه هيچ ملك و پيامبرى نيست كه از صداى آن به زانو نيفتد . تا آنجا كه ابراهيم خليل الله ( عليه السلام ) مىگويد : خدايا به دادم برس . اگر عمل هفتاد پيامبر را هم داشته باشى ، باز باور نخواهى كرد كه از آن رهائى يا بى .