4 . سرعت به معناى پيمودن مسافت زياد در زمان كم ، در برابر بطؤ به معناى طى مسافت كم در زمان زياد .
سطح
سطح در واقع پايان جسم تعليمى و نهايت آن است . اگر براى جسم تعليمى دو قسمت فرض شود ، حدّ مشترك و مرز ميان آن دو جزء ، سطح خواهد بود . سطح كميتى است متصل و قارّ الذات كه در دو جهت امتداد دارد ، و در دو جهت قابل انقسام مىباشد .
سكون
سكون داراى دو معنا و دو اطلاق است :
1 . خالى بودن جسم از حركت .
2 . باقى بودن جسم بر حال خود در مدتى از زمان .
پر واضح است كه اين دو معنا با يكديگر ملازمند ، يعنى هرگاه جسمى از حركت در يك مقولهء خاص خالى باشد ، طبعا ماهيت نوعى خاصى از آن مقوله را در خود نگاه خواهد داشت ؛ و به تعبيرى ، بر حال خود باقى خواهد ماند ؛ مثلا اگر جسم فاقد حركت مكانى باشد ( معناى نخست سكون ) طبعا نسبت مكانى آن و أينى كه بر آن عارض مىگردد ، ثابت خواهد بود ( معناى دوم سكون ) . همچنين اگر جسمى خالى از حركت در مقولهء كم باشد ، كميتى كه بر آن عارض است ، ثابت خواهد ماند . و بالعكس ، اگر نسبت مكانى يك جسم ثابت باشد ، آن جسم لزوما خالى از حركت مكانى خواهد بود ؛ و اگر كميت آن ثابت باشد ، آن جسم لزوما خالى از حركت كمّى خواهد بود .
حاصل آنكه اين دو معناى سكون ، ملازم با يكديگرند . اما وقتى سكون در برابر حركت قرار مىگيرد و گفته مىشود : « حركت و سكون » ، مقصود از سكون همان معناى نخستين آن است .
سلب تحصيلى
مقصود قضيهاى است كه به صورت سالبهء محصله تشكيل مىشود ، مانند « ماهيت ، ضرورى الوجود و ضرورى العدم نيست . » در سالبهء محصله ، محمول يك امر ثبوتى است كه از موضوع سلب مىشود ، و با انتفاى موضوع نيز صادق مىباشد . ر . ك : ايجاب عدولى .
سوفسطى
واژهء سوفسطى از كلمهء يونانى « سوفيست » گرفته شده است ؛ و سوفيست در اصل به معناى حكيم و دانشور بوده است ، اما از آنجا كه گروهى از دانشمندانى كه « سوفيست » خوانده مىشوند ، در دوران معاصر با سقراط و پيش از آن ، به حقايق ثابت باور نداشتهاند ،