ضرورى و سلبش از آن ممتنع است .
اما نظر فلاسفه در ضرورت به شرط محمول به اعتبارات ذهنى نيست ، بلكه نظرشان به متن واقعيت است . آنها مىخواهند بگويند هرماهيتى كه متلبس به وجود است نسبت وجدان بدان ماهيت ضرورى است ، زيرا ماهيت متلبس به وجود ، بالضرورة موجود است . و بازگشت اين سخن به اين گفتار حكيمانه است كه : « الشىء لا ينقلب عمّا هو عليه » شىء از آنچه بر آن است ، دگرگون نمىشود .
ط
طبيعت
واژهء طبيعت و مشتقات آن در فلسفه كاربردهاى فراوانى دارد و در معانى مختلفى استعمال شده است كه اهم آن به قرار زير است :
الف . مبدأ قريب و مباشر حركات و استحالات .
ب . مقوّم جوهر و ذات اشياء .
ج . حقيقت و ذات هرچيز .
د . قوهء سارى در اجسام كه افادهء تخليق و تشكيل مىكند .
ه . مبدأ قريب فعل غير ارادى . به عقيدهء برخى از حكما و از جمله علامهء طباطبائى مبدأ قريب همهء افعال ، طبيعت است .
و . صفات ذاتى و اولى اشياء .
ز . صورتهاى نوعى اشياء .
و طبيعى چيزى است كه منسوب به طبيعت باشد ، خواه طبيعت در آن باشد ، مانند صورت و يا از آن باشد ، مانند حركات .
ع
عادت
آن فعلى است كه مبدأ علمى آن ، صورت خيالى با كمك خلقوخوى مىباشد ؛ يعنى تنها صورت خيالى موجب پيدايش شوق به فعل نشده است ، بلكه خلقوخوى خاصى كه انسان دارد همراه با آن صورت خيالى مبدأ پيدايش شوق به كار مىشود ، مانند بازى با ريش .
عالم عقلى
عالمى است كه هم در مقام ذات و هم در مقام فعل از ماده و آثار ماده ، هردو عارى است .
انواع موجود در اين عالم ، چون مجرد تامند ، منحصر در يك فرداند ، يعنى هرنوعى تنها يك فرد دارد . در اين عالم دو گونه كثرت وجود دارد : يكى كثرت طولى و ديگرى كثرت عرضى .