Ekbatana , Sabadan , Masabadan
توقفگاههاى اسكندر در سير به سوى همدان ،
Siringapatam
؛
ستان ( از ايستادن ) : تركستان ، سيستان ، كابلستان يا زابلستان ، هندوستان ، كافرستان ، كوهستان ؛
گرد و همچنين جرد ، مطابق با
Hrad , Gorod
« 12 » ،
Gratz
اسلاوى است :
فساگرد ، ملانوگرد ، بروجرد ، تيگرانوكرتا ، سادراكرتا ( امروزه سارى ) ؛
آن ، هان ، گان ، شان : نام بسيارى از شهرها و سرزمينها به اين هجا ختم مىشود . ظاهرا بايد تلخيصى از « ستان » شمرده شود : ايران ، توران ، تهران ، گيلان ، كاشان ، شوشان ، گلپايگان ، اصفهان ؛
بار ، وار ، اور ، ور ( مشتق از بردن ) « 13 » : رودبار ( يعنى با رود آمده ) ، رود زربار ، سبزآور ، پيشاور ، كنگاور ، اباور ، نياوران ، ماوران ، شوران ؛
بند ، وند ( به معنى ارتباط و اتصال ) :
بسيارى از قبايل خود را با اين هجاى آخر كلمه مىنامند مثل كاكاوند ، نهاوند ، شاهسوند ، حسناوند ؛ « وند » با « لو » و « ار » تركى مطابق است :
عثمانلو ، قرهگوزلو ، افشار ، قاجار . از جانب ديگر با « بنى » عربى تطبيق مىكند : بنى حسن ؛ اما در فارسى مفهوم ارتفاع ، بلندى و كوهسار را كوهى است در هزاره ) ؛
وان ، بان ( به معنى محافظ ) : باغبان ، مرزبان ، شيروان ، نخجوان ، ايروان ، اردبان كه به صورت اردوان هم هست ، شاه دربان ؛
پور ، پوتر : نيشاپور ، شاپور و بسيارى از شهرهاى هندى ؛
ريز : تبريز ، تفليس ، مهريز ( رودى نزديك يزد ) ؛
مان : نريمان ، نرمانشير ، تركمان ، ديلمان ، كرمان ؛ مان معمولا از ماننده مشتق مىشود مثلا تركمان ( يعنى مانند تركان ، به يادآورندهء تركان ) ، مع هذا به نظر نمىآيد كه اين اشتقاق درست باشد ؛
سار ( - پر ) : خونسار ( پر از خون ) ، گرمسار ؛
وش : خوروش ، درياوش ، ماهاوشان ؛
ارد ( - ارته به معنى بزرگ ، نيرومند ، اعظم ) : اردشير ، اردستان ، اردلان ، اردبيل ، اردبان ، اروند ( - الوند ) ، آرارات ؛
سر ( - رأس ، منشأ : سرپل ، سرآب ، سرچشمه ، سرنشين ، سرابند .
از نامهاى قديم ولايات اين اسامى هنوز باز شناختنى است :
هيركاينه ، حاليه گرگان ( سرزمين گرگها ) ، كه در واقع امروز نيز گرگهاى بسيارى در آنجا لانه دارند ، بارودخانهء
هامش
( 12 ) . در اصل به همين صورت . اما امكان داردGسهوا در چاپ بهHتبديل شده باشد . پسGradهم شايد درست باشد . - م .
( 13 ) . معقولتر به نظر مىآيد كه از « آوردن » مشتق شده است . - م .