( 1 ) پشت سر به ما حمله كردند و محمد با ياران خود بيرون شد و خود را به بازار مدينه رسانيد و ياران خود را در بازار تمركز داد و خودش رفت ( براى انجام كارهاى لازم ) سپس به دنبال آنها آمد تا به مسجد خوامين رسيد و به آنجا نظرى انداخت و فضائى تهى ديد كه نه پيراهن سياهى بود و نه سفيد پوشى ( سفيد پوشان از ثنويه بودند كه به ضد عباسىها جامه سفيد در بر مىكردند ) و پيش تاخت تا به درّه فزاره رسيد ( فزاره تيره از غطفان ) سپس در ميان تيرهء هذيل وارد شد و از آنجا گذشت و به تيرهء اشجع رسيد .
و در آنجا همان سوارى كه امام صادق ( ع ) خبر داده بود از كوچه هذيل به دنبال او رسيد و نيزهاى به او زد كه كارگر نشد و او بر آن سوار حمله كرد و بينى اسبش را با شمشير زد و آن سوار نيزهء ديگرى به او زد و در زره فرو برد و محمد بر او سرازير شد و به او ضربتى زد كه او را از پاى در آورد و حميد بن قحطبه فرماندهء آن سوار از طرف بازار عماريين بر او تاخت و نيزهاى به او زد كه پيكان آن در تن او خليد و خود نيزه شكست و او بر حميد حمله كرد و حميد چابكى كرد و با نوك آهنين ته نيزه به ضربتى زد كه او را به خاك انداخت و از اسب پياده شد و او را زد تا از كار انداخت و او را كشت و سرش را بريد و قشون منصور از همه سو وارد مدينه شد و شهر را تصرف كرد و ما از هر سو و به هر جانب گريختيم .
موسى بن عبد الله گويد : من گريزان رفتم تا خود را به ابراهيم بن عبد الله رساندم و ديدم عيسى بن زيد نزد او پنهان است و او را از تدبير بدش خبر دادم و با او هم خروج كرديم تا ابراهيم هم كشته شد رحمه الله ، سپس من با برادرزادهء ام اشتر عبد الله بن حسن رفتم تا او هم در سند كشته شد و سپس آواره و رانده برگشتم همه
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 667
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٦٦٧