تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 661

مساهمون:

ص٦٦١
( 1 ) من به مجرد اين كه دنبال تو كف بزنند مانند شتر مرغ نر رموك براى گريز پر مىزنى . محمد با خشونت و تندى رو به عيسى كرد و گفت : او را زندان كن و بر او سخت بگير و خشونت كن . امام صادق ( ع ) رو به محمد بن عبد الله : هلا به خدا گويا به تو مىنگرم كه از سدهء اشجع به بطن وادى در آئى و سوار نشان دارى كه نيزه كوتاهى نيمى سپيد و نيمى سياه در دست دارد و بر اسب كميتى اقرح ( اندكى پيشانى سفيد ) سوار است به تو حمله كند و نيزه‌اى به تو زند كه كارگر نشود و تو بينى اسبش را با تيغ بزنى و او را به خاك اندازى و سوار ديگرى از كوچه آل ابى عمار دوئليان كه دو گيسوان چيده از زير خودش آويخته و سبيل پر پشتى دارد بر تو حمله برد و به خدا سوگند او كشنده تو است ، خدا استخوان پوسيدهء او را نيامرزد . محمد : اى ابا عبد الله تو حسابى كردى ولى خطا رفتى ( در اين وقت ) سراقى بن سلخ الحوت به سوى امام صادق برخاست و به پشت آن حضرت كوبيد تا او را به زندان برد و هر چه اموال داشت به غنيمت برگرفت و اموال ديگران از بنى هاشم را هم كه با محمد خروج نكرده بودند به غارت بردند . گويد : در اين موقع اسماعيل بن عبد الله بن جعفر بن ابى طالب را حاضر كردند او پيره مردى ناتوان بود ، يك چشم خود را از دست داده و دو پاى او از رفتار مانده بودند و او را روى دست جا به جا مىكردند محمد بن عبد الله او را دعوت كرد كه بيعت كند . اسماعيل : اى برادر زاده من ، به حقيقت من پيره مردى ناتوانم و به جاى بيعت و كمك به تو به احسان و يارى تو نيازمندترم .