( 1 ) امام صادق ( ع ) : بدان چه تو مىخواهى راهى نيست ، نه ، به خدا ابو الدوانيق نمرده مگر آن كه مقصود از مرگ خواب باشد .
محمد : سوگند به خدا بايد تو با من بيعت كنى به دلخواه يا به زور و در اين صورت بيعت تو پسنديده نيست و قدر دانى نشود ، امام به سختى از تقاضاى او سر باز زد و او هم دستور داد او را به زندان افكنند .
عيسى بن زيد : اگر او را به زندان بريم زندان ويران است و در و بند درستى ندارد و مىترسيم از آن بگريزد .
امام صادق ( ع ) لبخندى زد و فرمود : لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم ، نظر تو اين است كه مرا زندان كنى ؟
محمد : آرى سوگند بدان كه محمد ( ص ) را به نبوت گرامى داشته من تو را سخت به زندان اندازم و بر تو بسيار سخت گيرم .
عيسى بن زيد : آن حضرت را در نهانخانه زندانى كنيد ، آنجا امروز خانهء ريطه ( ربطه خ ل ) است ( ريطه نام دختر عبد الله بن محمد بن حنفيه مادر يحيى بن زيد است كه در آن روز ساكن اين خانه بوده و در نسخهاى ربطه به باء يك نقطه است به معنى سر طويلهء اسبان از مجلسى ره ) .
امام صادق ( ع ) : من به خدا سخن خود را مىگويم و سپس مرا تصديق مىكنند ( در حال ، براى ايمان به او و در آينده به وقوع آنچه مىفرمود ) .
عيسى بن زيد : اگر بگوئى ، من دهانت را خرد مىكنم .
امام صادق ( ع ) : به خدا اى موئين پيشانى ، اى كبود چشم ، گويا تو را مىنگرم كه دنبال سوراخى مىگردى تا در آن در آئى ، تو از آن مردان نبرد نيستى كه نامدار باشى و در نبرد بايستى ، به نظر
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 659
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٦٥٩