تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 649

مساهمون:

ص٦٤٩
( 1 ) اين باره بوده است كه خاندان بنى فاطمه و خود عبد الله هم مىدانسته ) . عبد الله پدرم : او اين نيست سوگند به خدا در برابر يك روز نبرد يك روز مىجنگد و در برابر يك ساعت يك ساعت و در برابر يك سال يك سال و به خون خواهى همه اولاد ابو طالب قيام كند . امام صادق ( ع ) : خدا تو را بيامرزد ، من چه بسيار نگرانم و ترسانم كه اين شعر به رفيق ما تطبيق شود : ( منتك نفسك في الخلاء ضلالًا ) به خلوت دل تو را گمراه كرده . نه به خدا به بيشتر از چهار ديوار مدينه مسلط نشود و اگر كار بسيار بالا گيرد و تلاش كند به طائف هم نرسد و اين امر هم به ناچار هم واقع شود ، تو از خدا بپرهيز و به خودت و زاده‌هاى پدرت رحم كن ، سوگند به خدا من محمد را شوم‌تر نطفهء گنديده‌اى مىدانم كه از پشت پدر به زهدان مادر نقل شده ، به خدا او است كه كشته شود در سدهء اشجع ميان خانه‌هاى آنان ، سوگند به خدا گويا من او را نگرم كه به خاك افتاده و جامه‌هايش را ربوده‌اند و خشتى ميان دو پاى او است ولى براى اين بچه هم هر چه بشنود بىهوده و بىسود است و گوش بده نيست ( موسى گفت : مقصودش من بودم كه حاضر مجلس بودم ) او هم با وى خروج كند و گريزان شود و رفيقش كشته شود ، او برود و با پرچم ديگر بر آيد و خروج كند كه پهلوان آن هم كشته شود و قشونش پراكنده و تار و مار گردد ( مقصودش ابراهيم برادر محمد است كه به خون خواهى او قيام كرد و كشته شد ) اگر از من بشنود در اين وقت از بنى العباس طلب امان كند تا خدا به او فرج و گشايشى بدهد ( رو به پدرم ) تو خود مىدانى كه اين امر عاقبت ندارد و تو خود مىدانى و ما ميدانيم كه