تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 647

مساهمون:

ص٦٤٧
( 1 ) و تعظيم فرموده است و او را تصديق كرده است و اگر على ( ع ) هم به حسين ( ع ) دستور داده بود كه امامت را با سن و سالخورده‌تر خاندان واگذارد يا آن را ميان اولاد هر دو سبط قرار دهد محققاً حسين عمل مىكرد و به هيچ وجه او نزد ما متهم نيست كه براى خود ذخيره‌اى اندوزد با اين كه او مىرفت و امامت را به ديگران واميگذارد ولى حسين طبق دستورى كه داشت عمل كرد ، اين دستور جد و عم تو است ، اگر بدان خوش بين باشى و تمجيد كنى به تو بسيار شايسته و بايسته است و اگر ناسزا بگوئى و دشنام بدهى ، خدا تو را بيامرزد ( حسين را جد عبد الله خوانده از نظر مادر ، زيرا مادر او فاطمه بنت الحسين " ع " بوده - از مجلسى ره ) . اى پسر عمو فرمان مرا ببر و از من بشنو ، سوگند بدان خدا كه معبود بر حقى جز او نيست من در نصيحت و خير خواهى تو هيچ كوتاهى ندارم ولى چه طور ؟ من مىدانم تو به گفته من كار نمىكنى و امر مقدر خدا برگشت و تغيير ندارد . در اين موقع پدرم شادمان شد ( براى آن كه خيال كرد امر امامت به دست او مىافتد و مقصود از تقدير الهى اين است از مجلسى " ره " . ولى ظاهراً مقصود اين باشد كه پدرم آهسته در گوش امام صادق چيزى گفت كه نخواسته پسرش هم نشنود و ( سِر ) به معنى راز گفتن باشد نه از سرور به معنى شادى ، زيرا اين خيال او با جواب امام كه تو خود مىدانى سازگار نيست ) . امام صادق ( ع ) : تو خود مىدانى كه او ( يعنى محمد مدعى امامت و عازم خروج بر حكومت وقت و پسر مخاطب ) همان قبيح ، موئين پيشانى ، سبزه‌روئى است كه در سده قبيلهء اشجع در تهِ رود خانهء آنان كشته مىشود ( معلوم مىشود خبرى از معصوم در