( 1 ) كرده و پيروز شده و پس از سه روز آمديم در خانه امام صادق ، و ايستاديم ( متوقفمان ساختند خ ) و پيش از آن دربان موقع آمدن خدمت آن حضرت مانع ما نمىشد و آن كه رفت امام را خبر دهد طول داد .
سپس آمد و به ما اجازه داد و وارد شديم ، من در گوشه اطاق نشستم و پدرم نزد او رفت و سر او را بوسيد و گفت : قربانت ، من با اميدوارى خدمت شما آمدم و آرزو دارم كه به حاجت خود نائل شوم . امام صادق ( ع ) : اى عموزادهء عزيزم ! من تو را به خدا پناه مىدهم از اينكه در آن كارى اقدام كنى كه شب در انديشهء آن بودى و مىترسم براى تو موجب بدى گردد ، و ميان آنها سخن به درازا كشيد تا به جايى رسيد كه نمىخواست و در ضمن به آن حضرت گفت : به چه دليل حسين به امر امامت از حسن سزاوارتر است ؟ ( مقصود اعتراض به اختصاص امامت است به نژاد امام حسين ع ) .
امام صادق ( ع ) : خدا رحمت كند حسن را و رحمت كند حسين را ، براى چه اين سخن را گفتى ؟ .
عبد الله : براى آن كه اگر حسين عدالت ورزيده بود بايد بعد از خود امامت را به بزرگترين اولاد امام حسن واگذارد ؟ .
امام صادق ( ع ) : به راستى چون خدا تبارك و تعالى وحى فرستاد و پيغمبرى را مبعوث كرد آن را مخصوص محمد ( ص ) ساخت و آنچه را خواست به شخص او وحى كرد و با احدى از خلق خود در اين باره مشورت نكرد و محمد ( ص ) هم على را مأمور كرد براى هر چه مىخواست و او هم بدان چه دستور داشت عمل كرد و ما در بارهء او نگوئيم جز آنچه را رسول خدا ( ص ) از احترام
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 645
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٦٤٥