تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 641

مساهمون:

ص٦٤١
( 1 )
از ما است امام متقين محمد * با حمزه و مرد پاك جعفر از ما است على ابن عم و دامادش * هم فارس او ، امام اطهر
ما در خدمت خديجه مانديم تا نزديك شب و سپس خديجه ما در خدمت خديجه مانديم تا نزديك شب و سپس خديجه گفت : من از عمويم ، محمد بن على ( ع ) ( امام باقر ) شنيدم مىفرمود : همانا زن در مجلس ماتم نياز به نوحه گر دارد تا اشك ريزد و او را نشانيد كه سخن زشت و دشنام به لب آورد ، شب كه شد نوحه را ترك كند و به وسيلهء ناله و زارى خود فرشته‌ها را نيازارد ، و ما از نزد او بيرون آمديم و باز فردا خدمت او رفتيم و با او در بارهء اين كه خانه خود را از خانه ابى عبد الله جعفر بن محمد ( امام صادق ع ) جدا كرده صحبت كرديم . موسى بن عبد الله كه حاضر صحبت بود ، گفت : اين خانه را دار السرقه گويند ، خديجه گفت : اين موضوع را مهدى ما برگزيده و تصويب كرده است ، مقصودش از مهدى ، محمد بن عبد الله بن حسن بود ، خديجه با اين جمله با موسى ( برادر او ) شوخى مىكرد . موسى بن عبد الله گفت : من به شما امر عجيبى را خبر دهم ، چون پدرم رحمه الله متوجه كار محمد بن عبد الله گرديد و در مقام يارى او بر آمد و تصميم گرفت با ياران او ملاقات كند ، گفت : به نظر من اين كار انجام نگيرد مگر آن كه من ابو عبد الله جعفر بن محمد ( امام صادق ) را ملاقات كنم ، به بازوى من تكيه زد با هم خدمت امام صادق ( ع ) مىرفتيم و بيرون منزلش به او برخورديم در حالى كه قصد رفتن به مسجد داشت ، پدرم او را متوقف كرد و با او به سخن پرداخت ، امام فرمود : در ميان راه جاى اين گفتگو نيست و ما هم را ملاقات مىكنيم ان شاء اللَّه . پدرم شادمان برگشت و فردا يا پس فردا رفتيم خدمت آن