تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 639

مساهمون:

ص٦٣٩
( 1 ) كه به آيات خدا كافر شدند و رسولش را نافرمان و هوس‌هاى خود را پيروى كردند بىرهبرى از خدا و دعوى خلافت كردند بىدليل از خدا و فرمانى از رسول خدا ؟ برادر جانم تو را به خدا پناه دهم از اين كه فردا در كناسهء كوفه به دار باشى ، سپس چشمان امام باقر ( ع ) جوشيد ، اشكش روان شد سپس فرمود : خدا ميان ما باشد و كسانى كه پرده حرمت ما را دريدند و حق ما را منكر شدند و سر ما را فاش كردند و ما را به غير از جدمان منسوب كردند و در باره ما چيزى گفتند كه خود در بارهء خود نگفتيم . ( 2 ) 17 - عبد الله بن ابراهيم بن محمد جعفرى گويد : خدمت خديجه دختر عمر بن على بن الحسين ( ع ) رسيديم براى عرض تسليت در باره پسر دخترش و موسى بن عبد الله بن حسن آنجا بود ، به ناگاه ديديم كه در گوشه‌اى نزديك مجلس زنانه نشسته است ما به همه تسليت گفتيم و خدمت موسى بن عبد الله آمديم و او به دختر ابى يشكر كه زنى نوحه خوان بود مىگفت : بگو يعنى نوحه بخوان ، او چنين نوحه سرود :
بشمر تو رسول الله و بشمر ز پس وى * تو شير خدا را و سوم حضرت عباس
يعنى حمزه و عباس بن عبد المطلب برادر حمزه .
بشمر تو على خير و بشمار تو جعفر * و آنگاه عقيل است از اين سلسله رؤاس
جمع رئيس يعنى سروران . به او گفت احسنت آفرين مرا به طرب آوردى ، براى من بيشتر بخوان - دخترك به خواندن آمد و گفت :