تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 623

مساهمون:

ص٦٢٣
( 1 ) او فاش كرد ) او هم قبول كرد و سپس عرض كرد ، بعد از امير المؤمنين ( ع ) امام بر حق كه بود ، فرمود : حسن ( ع ) سپس حسين ( ع ) تا به خودش رسيد و دم فرو بست . گويد : به آن حضرت عرض كرد : قربانت ، امروز امام بر حق كيست ، فرمود : اگر به تو بگويم مىپذيرى ؟ عرض كرد : قربانت ، آرى ، فرمود : منم آن امام بر حق ، گفت : دليلى براى من بياوريد ، فرمود : برو نزد اين درخت ( با دست خود اشاره به درخت خار مغيلانى كرد ) و به او بگو : موسى بن جعفر به تو مىگويد : نزد من بيا ، گويد : من نزد آن درخت رفتم و به چشم خود ديدم زمين را مىشكافد به وضعى خاص و آمد تا برابر آن حضرت ايستاد و سپس به او اشارتى كرد ، و برگشت ، گويد : اعتراف به امامت آن حضرت كرد و خموشى گزيد و به عبادت پرداخت ، و ديگر كسى نديد كه سخنى گويد . ( 2 ) 9 - محمد بن ابى العلاء گويد : من پس از آنكه با يحيى بن اكثم - قاضى سامراء بحث و گفتگو كردم و با او پيوستم ، از وى در بارهء علوم آل محمد پرسش كردم ، به گوش خود شنيدم كه مى گفت : در اين ميان كه روزى وارد شدم و گرد قبر رسول خدا ( ص ) مىگشتم ، ديدم محمد بن على الرضا ( ع ) در آن جا مىگردد ، با او در مسائلى كه مىدانستم مناظره كردم و به من جواب كافى داد ، به او گفتم : به خدا من مىخواهم از شما مسأله‌اى بپرسم و به خدا راستى كه از شما در بارهء آن شرم دارم ، به من فرمود : من پيش از آنكه تو بپرسى جوابت مىدهم ، مىخواهى از امام بپرسى . گفتم : به خدا مسأله من همين است ، فرمود : منم آن امام ،