تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 609

مساهمون:

ص٦٠٩
( 1 ) حرام ؟ گفت : حلال است ولى ما اهل البيت آن را بد داريم ، با خود گفتم : ( اين سه مسأله مخالف با شيعه ) ، گفتم : چه مىفرمائيد در نوشيدن شراب خرما ؟ فرمود : حلالست ولى ما خاندان ننوشيم . من برخاستم و بيرون آمدم و مىگفتم : اين جمعيت به اهل البيت دروغ بستند و به مسجد رفتم و جمعى از قريش را ديدم و مردم ديگرى را ، بر آنها سلام دادم و گفتم : اعلم اهل البيت كيست ؟ گفتند : عبد الله بن الحسن ، گفتم : من نزد او رفتم چيزى نداشت ، يكى از آن مردم سر بلند كرد و گفت : برو نزد جعفر بن محمد كه او اعلم اهل البيت است ، يكى از حاضران او را ملامت كرد ، دانستم كه از اول حسد مانع آنها بوده كه مرا به آن حضرت ارشاد كنند ، من به او گفتم : واى بر تو ، من هم او را مىخواستم . من رفتم تا به منزل او رسيدم و در را زدم و غلامى آمد و گفت : اى اخا كلب بفرما ، به خدا در هراس شدم ( كه نديده مرا شناخته ) با دل طپان وارد شدم ، ديدم آن آقا روى جا نماز خود نشسته ، نه پشتى دارد و نه توشك و پلاس پس از سلام رو به من كرد و فرمود : تو كيستى ؟ با خود گفتم : يا سبحان الله ، غلامش مرا بر در خانه شناخت و گفت : اى مرد كلبى وارد شود و آقايش به من مىگويد : تو كيستى ؟ گفتم : من كلبى نسّابه‌ام ، با دست خود به پيشانيش زد و فرمود : « دروغ گفتند آنها كه از خدا گذشتند و سخت گمراه شدند و سخت به زيان آشكارى گرفتار گرديدند » . اى اخا كلب به راستى خدا عز و جل فرمايد ( 38 سورهء فرقان ) : « عاد و ثمود و اصحاب رس و ملتهاى بسيارى در اين ميان » . تو ( كه خود را داناى ماهر به انساب مىدانى ) ( نسب آنها را مىدانى ؟ گفتم : قربانت ، نه ، فرمود : نسب خود را مىدانى ؟ گفتم : آرى من