( 1 ) نادانها باشى ، به راستى پدرم پيش از آنكه به عراق برود به من وصيت كرد و ساعتى پيش از شهادتش امامت را به من سپرد و اين سلاح رسول اللَّه ( ص ) است كه نزد من است متعرض اين مقام مشو كه مىترسم عمرت كوتاه شود و حالت پريش گردد ، خدا عز و جل وصيت و امامت را در نسل حسين ( ع ) مقرر داشته و اگر مىخواهى اين حقيقت را بدانى بيا برويم نزد حجر الاسود و محاكمه كنيم و از او بپرسيم .
امام باقر ( ع ) فرمود : اين صحبت ميان آنها در مكه بود ، رفتند نزد حجر الاسود و على بن الحسين به محمد بن حنيفه گفت : تو اول برو به درگاه خدا عز و جل زارى كن و از او بخواه كه حجر الاسود به سود تو سخن گويد و سپس از او بپرس ، محمد در دعا زارى سرداد و از خدا درخواست كرد و حجر الاسود را براى سخن دعوت كرد و به او پاسخى نداد ، على بن الحسين ( ع ) فرمود : اى عمو اگر تو وصى و امام بودى هر آينه حجر الاسود به تو پاسخ مى داد ، محمد به آن حضرت گفت : اى برادر زاده ، پس تو دعا كن و از او بخواه .
على بن الحسين ( ع ) دعائى را كه خواست خواند و سپس فرمود : از تو مىخواهم به حقِ آنكه ميثاق انبياء را در تو نهاده است و هم ميثاق اوصياء و همهء مردم را كه هر آينه به من خبر دهى از وصى و امام بعد از حسين بن على ( ع ) .
گويد : حجر الاسود چنان جنبيد كه نزديك بود از جا كنده
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 605
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٦٠٥