تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 593

مساهمون:

ص٥٩٣
( 1 ) تو تا هم مشرك باشيد و هم منافق . اين كه گفتيد : من اشجع فارسان عربم و از ترس و نفرينم گريزانيد ، بايد بدانيد كه هر موقفى عملى دارد ( هر سخن جايى ، و هر نكته مقامى دارد ) وقتى كه نيزه‌ها در هم شود و زين اسب سواران موج زند و ششهاى شما از ترس در درونتان باد كند ، آن جا است كه خدا با دل آرام ، يار من است و اگر از همين نگرانيد كه من به شما نفرين مىكنم ، از اين كه مرد جادوگرى در بارهء شما نفرين كند و به عقيدهء شما از خاندان جادوگرى هم باشد چه ترسى داريد ؟ بار خدايا زبير را به بدترين قتلى بكش و به گمراهى خونش را بريز و طلحه را خوار گردان و در آخرت بدتر از اين براى آن‌ها ذخيره كن براى آن كه به من ستم كردند ، و بر من افترا بستند و گواهى خود را در بارهء من كتمان كردند و تو را و رسولت را نافرمانى كردند نسبت به من ، بگو آمين خدايا مستجاب كن . خداش آمين گفت و با خود گفت : به خدا هرگز ريش خطا كار ترى چون خود نديدم كه پيام احتياج آورد و همه ضد و نقيض باشد و خدا آن را قابل تمسك نكرده باشد ، من به خدا از آن دو تن بيزارم . على ( ع ) : برگرد و پاسخ پيام آن‌ها را برسان . خداش : نه به خدا تا اين كه از خدا در خواست كنى مرا به زودى به شما برگرداند و موفق دارد كه رضايت او را نسبت به شما فراهم كنم . على ( ع ) دعا كرد و لختى نشد كه برگشت خدمت آن حضرت و با او بود روز جنگ جمل كشته شد ، رحمه الله .