( 1 ) على ( ع ) : اكنون بگو بدانم چه پيامى به تو دادهاند كه به من برسانى .
خداش : متن پيام را به آن حضرت گزارش داد .
على ( ع ) : در پاسخ آنها بگو كه : سخن خود شما حجت بر خود شما است ولى خدا مردم ستمكار را رهبرى نمىكند ، شما معتقديد كه هم برادر دينى منيد و هم عموزادهء نسبى من ، نسب را منكر نيستم گر چه هر نسبى بريده شد جز آنچه را اسلام پيوندد .
و اما اين كه گوئيد برادر دينى من هستيد ، اگر راست مى گوئيد شما بر خلاف كتاب خدا عز و جل ، و به نافرمانى آن در بارهء برادر دينى خود رفتار كرديد ، و گر نه به دروغ خود را برادر دينى من دانستيد .
و اما ادعاى اين كه پس از وفات محمد ( ص ) از مردم كناره گرفتيد اگر به خاطر من و رعايت حق بوده به واسطه اين كه اخيراً از من كناره گرفتيد آن را نقض كرديد و خلاف حق رفتيد و اگر از روز اول به ناحق از مردم كناره گرفتيد ، هم گناه كنارهگيرى اول را به گردن داريد و هم گناه كنارهگيرى تازه خود را .
با اين كه در حقيقت مقصد شما از مفارقت با مردم جز طمع و آرزوى دنيا نبوده است ، شما فقط به من اعتراض كرديد كه اميد ما را بريدى ، حمد خدا را كه نسبت به من اعتراض و انتقاد دينى نداريد علت اين كه من از شما بريدم اين است كه شما از حق رو گردانيديد و تعهدات حقه را از گردن خود باز كرديد و به دور انداختيد مانند چهار پاى سر كشى كه مهار خود را بگسلد ، او است خداوند ، پروردگار و ياور من ، چيزى را با او شريك ندانم ، همه چيز به دست او است ، نگوئيد ياور تو كمسودتر است و سستتر است در دفاع از
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 591
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٥٩١