( 1 ) پذيرائى او را فراهم كن .
خداش : خير آقا من به آنچه فرمودى نياز ندارم .
على ( ع ) : پس بهتر است در يك مجلس محرمانه و خصوصى باهم صحبت كنيم .
خداش : هر مطلب محرمانه و زير پردهاى در نظر من آشكار تلقى مىشود و خلاصه من حرف محرمانهاى ندارم .
على ( ع ) : تو را به آن خدائى سوگند مىدهم كه از خودت به تو نزديكتر است ، آنكه ميان تو و دلت حائل تواند شد ، آنكه چشمك زدنها و راز سينهها را مىداند ، آيا زبير به تو اين سفارشها را كرده است ؟
خداش : به خدا آرى او سفارش كرده و دستور داده .
على ( ع ) : اگر آنچه پرسيدم كتمان مىكردى ، ديگر ديده بر هم نمىگذاشتى ( يعنى هلاك مىشدى ) ، تو را به خدا آيا به تو سخنى آموخت كه چون نزد من آئى آن را بگوئى ؟
خداش : به خداوند ، آرى به من چيزى تعليم داد .
على ( ع ) : آيهء مباركهء سخره بود ؟
خداش : آرى همان آيه است .
على ( ع ) آن را بخوان . على ( ع ) به وى تلقين كرد و او خواند و باز تكرار كرد و هر جا غلط مىخواند براى او باز مىگفت تا هفتاد بار آن را خواند .
خداش : عجب است ، امير المؤمنين دستور مىدهد هفتاد بار اين آيه تكرار شود .
على ( ع ) : حالا دريافتى كه دلت خوب آسوده و مطمئن شد .
خداش : آرى ، به آن خدائى كه جانم به دست او است .
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 589
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٥٨٩