است بعد از پدرش ، عرض كردم : قربانت ، كدام از فرزندانت را مخصوص امامت بدانم ؟ فرمود : هيچ كدام را مخصوص ندانيد تا دستور من به شما صادر شود ، گويد : پس از آن به وى نوشتم ، اين امر امامت در چه كسى مىباشد ؟ به من نوشت در بزرگتر اولادم .
گويد : و ابو محمد ( امام حسن عسكرى ) بزرگتر از جعفر بود ( يعنى بعد از فوت ابى جعفر كه همان محمد بن على النقى است ) .
( 1 ) 8 - سعد بن عبد الله از جمعى هاشميين از آن جمله حسن بن حسن افطس ، گويند : روز وفات محمد فرزند امام على نقى ، بر در خانهء امام على نقى حاضر شدند براى عرض تسليت ، مجلسى در صحن خانهء امام فراهم كرده بودند و مردم گرد آن حضرت نشسته بودند گفتند : ما در حدود يك صد و پنجاه مرد از خاندان ابى طالب و بنى هاشم و قريش اندازه گرفتيم جز غلامان آن حضرت و مردم متفرقه ديگر در اين ميان نگاه امام هادى به حسن فرزندش افتاد كه با گريبان چاك زده آمد و دست راست آن حضرت ايستاد و ما او را نمىشناختيم و بعد از لختى امام هادى به او نگاهى كرد و فرمود :
اى پسر جانم ، براى خدا عز و جل شكرى تازه كن كه در بارهء تو دستورى تازه كرد .
آن جوان گريست و حمد خدا گفت و انا
لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
بر زبان آورد ، و گفت :
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ
و انا اسأل اللَّه تمام نعمه لنا فيك ( وجود تو را از خدا خواهانم كه نعمت او هستى براى ما ) و
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
، ما از او پرسش كرديم ، در جواب گفتند : اين پسرش حسن است ، ما در اين موقع او را بيست ساله اندازه كرديم يا بلكه بيشتر همان روز او را شناختيم و دانستيم كه براى امامت به او اشاره كرد و او را بمقام خود واداشت .