( 1 ) عباس گفت : من خوب زبان تو را مىشناسم " نقش تو نزد من بر آب است " و با اين جمله از هم جدا شدند و صلى الله على محمد و آله .
( 2 ) 16 - ابن سنان گويد : يك سال پيش از آنكه ابو الحسن موسى ( ع ) به عراق آيد خدمت آن حضرت رسيدم و پسرش على ( ع ) در برابر او نشسته بود ، به من نگاهى كرد و فرمود : اى محمد متوجه باش كه در اين سال جنبشى ( سفرى ) باشد ، از آن بىتابى مكن ، گويد : گفتم ، قربانت چه مىشود آنچه فرمودى مرا پريشان كرد ؟ فرمود : من نزد اين سركش مىروم ولى از خود او به من آفتى نرسد و نه از آنكه بعد از او باشد ، گويد : گفتم : آن چه باشد ؟ قربانت ، فرمود : هر كه ستم كند به حق اين پسرم و منكر امامتش گردد بعد از من چون كسى است كه ستم به على بن أبى طالب ( ع ) كرده و منكر امامت او شده بعد از رسول خدا ( ص ) ، گويد :
گفتم : اگر خدا به من عمرى داد حق وى را به او تسليم كنم و به امامتش اقرار نمايم ، فرمود : اى محمد ، راست گفتى خدا عمر تو را طولانى كند و حق او را به وى تسليم كنى و معترف به امامت او و امامت آن كه بعد از او است باشى ، گويد : گفتم : او كيست ؟
فرمود : محمد پسرش ، گويد : گفتم : براى او هم رضا و تسليم دارم .
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 505
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٥٠٥